هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند عشق، هستی، عدم، وحدت وجود، و شناخت نفس میپردازد. شاعر از عناصری مانند موج، دریا، خورشید، و ذره استفاده میکند تا حقایق عمیق عرفانی و فلسفی را بیان کند. در نهایت، متن به این نکته اشاره دارد که همه چیز در هستی به یک حقیقت واحد متصل است و تفاوتهای ظاهری تنها ناشی از نگاه محدود انسان است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث انتزاعی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۹۵۴ - موج ما را شرم دریای کرم
موج ما را شرم دریای کرم
تا قیامت برنمیآرد ز نم ۱
درکنار فطرت ما داد عشق
لوح محفوظ نفهمیدن رقم ۲
سطری از خط جین ما نگاشت
سرنگونی بر نیامد از قلم ۳
آسمانها سر به جیب فکر ماست
تاکجا بار امانت برد خم ۴
بی وجود آثار امکان باطل است
پرتو خورشید میجوشد بهم ۵
نیست موج و آب جز ساز محیط
بر حدوث اینجا نمیچربد قدم ۶
هم کنار گوهر آسودهست موج
در بر آرام خوابیده است رم ۷
جهاا و آگاهی ز هم ممتاز نیست
پن سر افزود آنچه زان سرگشتکم ۸
گردباد آسا درین صحرای وهم
میدود سر بر هوا سعی قدم ۹
امتحان گر سنگ و گل بر هم زند
فرق معدوم است در دیر و حرم ۱۰
ذره تا خورشید معدوم است و بس
میخورد عرفان به نادانی قسم ۱۱
بعد معنی کسب مایی و تویی است
قرب تحقیق اینکه میگویی منم ۱۲
شخص حیرت مانع تمثال نیست
میکند آیینه داریها ستم ۱۳
عالمی را از عدم دور افکند
این من و مای به هستی متهم ۱۴
بیدل از تبدیل حرف دال و نون
شد صمد بیگانهٔ لفظ صنم ۱۵
تا قیامت برنمیآرد ز نم ۱
درکنار فطرت ما داد عشق
لوح محفوظ نفهمیدن رقم ۲
سطری از خط جین ما نگاشت
سرنگونی بر نیامد از قلم ۳
آسمانها سر به جیب فکر ماست
تاکجا بار امانت برد خم ۴
بی وجود آثار امکان باطل است
پرتو خورشید میجوشد بهم ۵
نیست موج و آب جز ساز محیط
بر حدوث اینجا نمیچربد قدم ۶
هم کنار گوهر آسودهست موج
در بر آرام خوابیده است رم ۷
جهاا و آگاهی ز هم ممتاز نیست
پن سر افزود آنچه زان سرگشتکم ۸
گردباد آسا درین صحرای وهم
میدود سر بر هوا سعی قدم ۹
امتحان گر سنگ و گل بر هم زند
فرق معدوم است در دیر و حرم ۱۰
ذره تا خورشید معدوم است و بس
میخورد عرفان به نادانی قسم ۱۱
بعد معنی کسب مایی و تویی است
قرب تحقیق اینکه میگویی منم ۱۲
شخص حیرت مانع تمثال نیست
میکند آیینه داریها ستم ۱۳
عالمی را از عدم دور افکند
این من و مای به هستی متهم ۱۴
بیدل از تبدیل حرف دال و نون
شد صمد بیگانهٔ لفظ صنم ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۵۳ - رفت فرصت ز کف اما من حیرتزده هم
گوهر بعدی:غزل ۱۹۵۵ - بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.