هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بازتاب خود در هزاران آینه اشاره میکند و در این بازتابها تنها رنگ خود را میبیند. او از ناامیدی، خمار، و فرصتهای از دست رفته میگوید و به دنبال معنا و حقیقت در وجود خود و جهان است. در نهایت، به این درک میرسد که همه چیز زودگذر است و حقیقت در وحدت و یکپارچگی نهفته است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۲۴ - هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم
هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم
بهغیر رنگ نبودم، بهارکردم و دیدم ۱
ز ناامیدی خمیازههای ساغر خالی
چه سر خوشی که به صرف خمارکردم و دیدم ۲
ز چشم هوش نهان بود گرد فرصت هستی
چو صبح یکدو نفس اختیارکردم و دیدم ۳
به غیر نام تو نقدی نبود در گره دل
نفس به سبحه رساندم، شمار کردم و دیدم ۴
سر غرور هوا و هوس به طشت خجالت
من از عرق دم تیغ آبدار کردم و دیدم ۵
دلیکه داشت دو عالم فضای عرض تجمل
ز چشم بسته یک آیینه وار کردم و دیدم ۶
به رنگ شمع بهار حضور خلوت و محفل
شکستی از پر رنگ آشکار کردم و دیدم ۷
کنون چه پرده گشاید صفا به غیر کدورت
که هر چه بود غبار اعتبار کردم و دیدم ۸
قماشکارگه ما و من ثبات ندارد
منش به قدر نفس تار تار کردم و دیدم ۹
احد عیان شد از اعداد بیشماری کثرت
هزار را یک و یک را هزار کردم و دیدم ۱۰
جهان تلافی شغل ترددی که ندارد
تو فرضکنکه من هیچکارکردم و دیدم ۱۱
دوگام بیش نشد حامل گرانی هستی
شتر نبود نفس بود بار کردم و دیدم ۱۲
گرفته بود زمین تا فلک غبار تعین
ازین دو عرصه چو بیدل کنار کردم و دیدم ۱۳
بهغیر رنگ نبودم، بهارکردم و دیدم ۱
ز ناامیدی خمیازههای ساغر خالی
چه سر خوشی که به صرف خمارکردم و دیدم ۲
ز چشم هوش نهان بود گرد فرصت هستی
چو صبح یکدو نفس اختیارکردم و دیدم ۳
به غیر نام تو نقدی نبود در گره دل
نفس به سبحه رساندم، شمار کردم و دیدم ۴
سر غرور هوا و هوس به طشت خجالت
من از عرق دم تیغ آبدار کردم و دیدم ۵
دلیکه داشت دو عالم فضای عرض تجمل
ز چشم بسته یک آیینه وار کردم و دیدم ۶
به رنگ شمع بهار حضور خلوت و محفل
شکستی از پر رنگ آشکار کردم و دیدم ۷
کنون چه پرده گشاید صفا به غیر کدورت
که هر چه بود غبار اعتبار کردم و دیدم ۸
قماشکارگه ما و من ثبات ندارد
منش به قدر نفس تار تار کردم و دیدم ۹
احد عیان شد از اعداد بیشماری کثرت
هزار را یک و یک را هزار کردم و دیدم ۱۰
جهان تلافی شغل ترددی که ندارد
تو فرضکنکه من هیچکارکردم و دیدم ۱۱
دوگام بیش نشد حامل گرانی هستی
شتر نبود نفس بود بار کردم و دیدم ۱۲
گرفته بود زمین تا فلک غبار تعین
ازین دو عرصه چو بیدل کنار کردم و دیدم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۲۳ - شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۲۵ - خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.