هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس گرفتاری، ناامیدی و تنهایی خود می‌گوید. او از قفس تنگ زندگی، بی‌صدایی تار وجودش و خواب غفلتی که مانع بیداری او شده، شکایت دارد. همچنین از زخم‌های زندگی، تلاش بی‌ثمر و نرسیدن به مقصد دیدار می‌نالد. در نهایت، به آیینه‌ای اشاره می‌کند که زنگ زده و به خاک سپرده شده است، اما هنوز امید به دیدار دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربه‌ی زندگی برای درک بهتر احساسات و مضامین آن دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۲۱۴۰ - حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم

حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم
سری ندارم و زحمت پرست دستارم ۱

ز ناله چند خجالت‌کشم‌؟ قفس تنگ است
به بال بسته چه سازد گشاد منقارم ۲

هزار زخمه چو مژگان اگر خورند بهم
نمی‌برد چو نگه بی‌صدایی از تارم ۳

به راه سیل فنا خواب غفلتم برجاست
گذشت قافله و کس نکرد بیدارم ۴

ز انقلاپ بنای نفس مگوی و مپرس
گسسته بود طنابی‌که داشت معمارم ۵

طلب چو کاغذم آتش زد و گذشت اما
هزار آبله دارد هنوز رفتارم ۶

چو نقش پا مژه بستن نصیب خوابم نیست
ز سایه پیشتر افتاده است دیوارم ۷

تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا
به مهر آینه باید رساند طومارم ۸

به این متاع غبار کدام قافله‌ام
که بیخودی به پر رنگ می‌کشد بارم ۹

سماجت طلبی هست وقف طینت من
که‌ گر غبار شوم دامن تو نگذارم ۱۰

گرفتم آینه‌ام زنگ خورد، رفت به خاک
تو از کرم نکنی نا امید دیدارم ۱۱

به درد عاجزی من‌که می‌رسد بیدل
که برنخاست ز بستر صدای بیمارم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۳۹ - جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۴۱ - دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.