هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهی ناامیدی، عشق بیپاسخ، تنهایی و بیکسی است. شاعر از نداشتن بهار در زندگی خود، عدم وجود محبت و طاقت در برابر عشق سخن میگوید و خود را در دریای مشکلات و ناملایمات زندگی غرق میبیند. او از نداشتن امید و انتظار برای وصال معشوق و همچنین از بیاختیاری خود در برابر تقدیر شکایت دارد.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با مضامین سنگین مانند ناامیدی، جبر و تنهایی، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی موجود در متن ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۱۶۱ - میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم ۱
هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن
چو تخم اشک عرق واری آبیار ندارم ۲
محبت از دل افسردهام به پیش که نالد
قیامت است که من سنگم و شرار ندارم ۳
به حیرتم چه کنم تحفهٔ نوید وصالش
نگه بضاعتم و غیر انتظار ندارم ۴
به بحر عشق چه سازند زورق طاقت
کنار جوست طلب لیک منکنار ندارم ۵
کرم کنی اگرم قابل کرم نشناسی
که خاک تا نشوم شکر حقگذار ندارم ۶
تو خواه سر خط گبرم نویس خواه مسلمان
نگین بیجسم از هیچ نقش عار ندارم ۷
ز سحرکاری نیرنگ عشق دم نتوان زد
برون نجستهام از خلوتیکه بار ندارم ۸
مگر کند غم نایابیام کدورتی انشا
سراغم از که طلب میکنی غبار ندارم ۹
فتادهام به خم و پیچ عبرتیکه مپرسید
برون بحر شنا دارم اختیار ندارم ۱۰
دگر میفکنم ای وهم در گمان تعین
که من اگر همه غیرم به غیر یار ندارم ۱۱
حباب و کلفت اسباب بیدل این چه خیالست
بجز خمی که به دوش من است بار ندارم ۱۲
خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم ۱
هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن
چو تخم اشک عرق واری آبیار ندارم ۲
محبت از دل افسردهام به پیش که نالد
قیامت است که من سنگم و شرار ندارم ۳
به حیرتم چه کنم تحفهٔ نوید وصالش
نگه بضاعتم و غیر انتظار ندارم ۴
به بحر عشق چه سازند زورق طاقت
کنار جوست طلب لیک منکنار ندارم ۵
کرم کنی اگرم قابل کرم نشناسی
که خاک تا نشوم شکر حقگذار ندارم ۶
تو خواه سر خط گبرم نویس خواه مسلمان
نگین بیجسم از هیچ نقش عار ندارم ۷
ز سحرکاری نیرنگ عشق دم نتوان زد
برون نجستهام از خلوتیکه بار ندارم ۸
مگر کند غم نایابیام کدورتی انشا
سراغم از که طلب میکنی غبار ندارم ۹
فتادهام به خم و پیچ عبرتیکه مپرسید
برون بحر شنا دارم اختیار ندارم ۱۰
دگر میفکنم ای وهم در گمان تعین
که من اگر همه غیرم به غیر یار ندارم ۱۱
حباب و کلفت اسباب بیدل این چه خیالست
بجز خمی که به دوش من است بار ندارم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶۰ - عمریست ز اسباب غنا هیچ ندارم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۲ - عبرت انجمن جاییست مأمنی که من دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.