هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره ناتوانی، شکست، و حیرت در برابر زندگی میپردازد. شاعر از عجز خود در پرواز، بیحاصلی تلاشها، و گمگشتگی در هستی سخن میگوید. او خود را همچون شمعی میبیند که در حال سوختن است و از وضعیت خود ناراضی است. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند تنهایی، ناامیدی، و جستجوی معنا در زندگی اشاره دارد.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، مانند جستجوی معنا، ناامیدی، و تأمل در هستی، برای درک و ارتباط برقرار کردن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، زبان پیچیده و استعاری شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۲۷ - غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم
شکست خویش چون موج است هم بر گردن خویشم ۱
درین مزرع که جز بیحاصلی تخمی نمیبندد
نمیدانم هجوم آفتم یا خرمن خویشم ۲
سراغ رنگ هستی در طلسم خود نمییابم
درین محفل چو شمع کشته داغ رفتن خویشم ۳
شبستان دارد از پرواز رنگ شمع طاووسم
بهار این بساطم کز خزان گلشن خویشم ۴
چو رنگ گل به شاخ برگ تحقیقم که میپیچد
که من صد پیرهن عریانتر از پیراهن خویشم ۵
درتن وادی ندارد عافیتگرد «اناالعشقی».
اگر آتش زنم در خویش نخل ایمن خویشم ۶
چو مژگانم ز وضع خویش باید سرنگون بودن
بضاعت هیچ و من مغرور دست افشاندن خویشم ۷
چه مقدار آب گردد صبح تا شبنم به عرض آید
به این عجز نفس حیران مضمون بستن خویشم ۸
چو شمع از ضعف آغوش وداعم در قفس دارد
شکست رنگ بر هم چیدهٔ پیراهن خویشم ۹
تظلم هرزه تازی داشت در صحرای نومیدی
ضعیفی داد آخر یاد دست و دامن خویشم ۱۰
جهان را صید حیرت کرد جوش نالهام بیدل
همه زنجیرم اما در نقاب شیون خویشم ۱۱
شکست خویش چون موج است هم بر گردن خویشم ۱
درین مزرع که جز بیحاصلی تخمی نمیبندد
نمیدانم هجوم آفتم یا خرمن خویشم ۲
سراغ رنگ هستی در طلسم خود نمییابم
درین محفل چو شمع کشته داغ رفتن خویشم ۳
شبستان دارد از پرواز رنگ شمع طاووسم
بهار این بساطم کز خزان گلشن خویشم ۴
چو رنگ گل به شاخ برگ تحقیقم که میپیچد
که من صد پیرهن عریانتر از پیراهن خویشم ۵
درتن وادی ندارد عافیتگرد «اناالعشقی».
اگر آتش زنم در خویش نخل ایمن خویشم ۶
چو مژگانم ز وضع خویش باید سرنگون بودن
بضاعت هیچ و من مغرور دست افشاندن خویشم ۷
چه مقدار آب گردد صبح تا شبنم به عرض آید
به این عجز نفس حیران مضمون بستن خویشم ۸
چو شمع از ضعف آغوش وداعم در قفس دارد
شکست رنگ بر هم چیدهٔ پیراهن خویشم ۹
تظلم هرزه تازی داشت در صحرای نومیدی
ضعیفی داد آخر یاد دست و دامن خویشم ۱۰
جهان را صید حیرت کرد جوش نالهام بیدل
همه زنجیرم اما در نقاب شیون خویشم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲۶ - چنین آفت نصیب از طبع راحت دشمن خویشم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲۸ - نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.