هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوع عشق، سوختن و فنا در راه معشوق میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، ایثار، رنج و اشتیاق استفاده کرده و با تصاویری مانند پروانه، شمع و آتش، حالات روحی و عاطفی عاشق را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۴۱۷ - تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن
تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن
پنبه شد خاکستر از شور مکرر سوختن ۱
هستی عشّاق از آیین جهان دیگر است
بسته جز آتش دو عالم بر سمندر سوختن ۲
روشن است اقبال ما چون شمع در ملک جنون
تخت داغ و لشکر آه و اشک افسر سوختن ۳
در دل افسرده خونها میخورد ناموس عشق
آتش یاقوت دارد تا به محشر سوختن ۴
چند بیند آرزو در دیر نیرنگ خیال
چون خیال بیتمیزان می به ساغر سوختن ۵
با وجود وصل در بزم حضورم بار نیست
بشنو از پروانه دیگر قصهٔ پر سوختن ۶
دل به دست آور تلاش دیگرت آوارگیست
موج را باید نفس در سعی گوهر سوختن ۷
بیندامت نیست عشق از نسبت طبع فضول
گریهها دارد ز دست هیزم تر سوختن ۸
همچو اخگر خواب راحت خواهدت بیدار کرد
نیست غافل گرمی پهلو ز بستر سوختن ۹
شب به دل گفتم چه باشد آبروی زندگی
گفت چون پروانه در آغوش دلبر سوختن ۱۰
نقطهای چند از شرار کاغذم کردهست داغ
بیتکلف انتخابی داشت دفتر سوختن ۱۱
میهمان عبرتی ای شمع پُر بر خود مبال
تا بود پهلوی چربت نیست لاغرسوختن ۱۲
با دل مأیوس عهدی بستهایم و چاره نیست
کس چه سازد نیست بیدل جای دیگر سوختن ۱۳
پنبه شد خاکستر از شور مکرر سوختن ۱
هستی عشّاق از آیین جهان دیگر است
بسته جز آتش دو عالم بر سمندر سوختن ۲
روشن است اقبال ما چون شمع در ملک جنون
تخت داغ و لشکر آه و اشک افسر سوختن ۳
در دل افسرده خونها میخورد ناموس عشق
آتش یاقوت دارد تا به محشر سوختن ۴
چند بیند آرزو در دیر نیرنگ خیال
چون خیال بیتمیزان می به ساغر سوختن ۵
با وجود وصل در بزم حضورم بار نیست
بشنو از پروانه دیگر قصهٔ پر سوختن ۶
دل به دست آور تلاش دیگرت آوارگیست
موج را باید نفس در سعی گوهر سوختن ۷
بیندامت نیست عشق از نسبت طبع فضول
گریهها دارد ز دست هیزم تر سوختن ۸
همچو اخگر خواب راحت خواهدت بیدار کرد
نیست غافل گرمی پهلو ز بستر سوختن ۹
شب به دل گفتم چه باشد آبروی زندگی
گفت چون پروانه در آغوش دلبر سوختن ۱۰
نقطهای چند از شرار کاغذم کردهست داغ
بیتکلف انتخابی داشت دفتر سوختن ۱۱
میهمان عبرتی ای شمع پُر بر خود مبال
تا بود پهلوی چربت نیست لاغرسوختن ۱۲
با دل مأیوس عهدی بستهایم و چاره نیست
کس چه سازد نیست بیدل جای دیگر سوختن ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۱۶ - ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱۸ - کس چو شمع من نبودهست آشنای سوختن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.