هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، جستجوی معنوی، ناامیدی از دنیا، وحدت وجود و رابطه انسان با خدا میپردازد. شاعر از احساس گمگشتگی، تنهایی و جستجوی حقیقت سخن میگوید و به مفاهیمی مانند عشق الهی، فنا در ذات حق و وحدانیت اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و گمگشتگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۸۰۱ - به نمو سری ندارد گل باغ کبریایی
به نمو سری ندارد گل باغ کبریایی
ندمیدهای به رنگی که بگویمت کجایی ۱
پی جستجوی عنقا به کجا توان رساندن
نه سراغ فهم روشن نه چراغ آشنایی ۲
ره دشت عشق و آنگه من گشته گم درین ره
به سر چه خار بندم الم برهنه پایی ۳
زده آفتاب و انجم به قبول بارگاهت
ز سر بریده بر سرگل طالع آزمایی ۴
سر ریشهام ندانم به کجا قرار گیرم
ته خاک هم نیاسود گل باغ خود نمایی ۵
ز شکوه ملک صورت سربرگ و بارم این بس
که ز خاک اهل معنی کنم آبرو گدایی ۶
همه تن چو سایه رنگم به صفا چه نسبت من
مگرم زنند صیقل به قبول جبهه سایی ۷
من بیخبر کجایم که در دگر گشایم
ز تو آنچه وانمایم تویی آنکه وانمایی ۸
ز جهان رمیدم اما نرهیدم آنقدرها
که هنوزهمچو صبحم قفسیست با رهایی ۹
خرد فسرده جولان چه دهد سراغ عرفان
بدرد مگرگریبان ز جنون نارسایی ۱۰
چه شگرف دلربایی، چه قیامت آشنایی
نه ز ماست عالم تو نه تو از جهان مایی ۱۱
بم و زیر ساز امکان به ادبگه ثنایت
عرقی دمانده بیرون ز جبین تر صدایی ۱۲
به صد انجمن من و ما سرو برگ ماست یکتا
همه موج یک محیطم همه خلق یک خدایی ۱۳
به محیط عشق یارب به چه آبرو ببالیم
چو حباب کرده عریان همه را تنک ردایی ۱۴
ز وصال مهرتابان چه رسد به سایه بیدل
روم از خود و تو گردم که تو درکنارم آیی ۱۵
ندمیدهای به رنگی که بگویمت کجایی ۱
پی جستجوی عنقا به کجا توان رساندن
نه سراغ فهم روشن نه چراغ آشنایی ۲
ره دشت عشق و آنگه من گشته گم درین ره
به سر چه خار بندم الم برهنه پایی ۳
زده آفتاب و انجم به قبول بارگاهت
ز سر بریده بر سرگل طالع آزمایی ۴
سر ریشهام ندانم به کجا قرار گیرم
ته خاک هم نیاسود گل باغ خود نمایی ۵
ز شکوه ملک صورت سربرگ و بارم این بس
که ز خاک اهل معنی کنم آبرو گدایی ۶
همه تن چو سایه رنگم به صفا چه نسبت من
مگرم زنند صیقل به قبول جبهه سایی ۷
من بیخبر کجایم که در دگر گشایم
ز تو آنچه وانمایم تویی آنکه وانمایی ۸
ز جهان رمیدم اما نرهیدم آنقدرها
که هنوزهمچو صبحم قفسیست با رهایی ۹
خرد فسرده جولان چه دهد سراغ عرفان
بدرد مگرگریبان ز جنون نارسایی ۱۰
چه شگرف دلربایی، چه قیامت آشنایی
نه ز ماست عالم تو نه تو از جهان مایی ۱۱
بم و زیر ساز امکان به ادبگه ثنایت
عرقی دمانده بیرون ز جبین تر صدایی ۱۲
به صد انجمن من و ما سرو برگ ماست یکتا
همه موج یک محیطم همه خلق یک خدایی ۱۳
به محیط عشق یارب به چه آبرو ببالیم
چو حباب کرده عریان همه را تنک ردایی ۱۴
ز وصال مهرتابان چه رسد به سایه بیدل
روم از خود و تو گردم که تو درکنارم آیی ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۰۰ - بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۰۲ - چو چینی شدم محو نازک ادایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.