هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر رضایت و قناعت شاعر به زندگی و تقدیر الهی است. او از دنیا و مادیات بینیاز است و تنها به رزق مقدر و نگاه به جهان بسنده میکند. شاعر بر اهمیت عشق، تسلیم در برابر بلاها و پذیرش تقدیر الهی تأکید دارد. همچنین، او به وحدانیت خداوند و رابطهٔ بیواسطهٔ عاشق و معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و توضیح دارند که برای مخاطبان با درک بالاتر مناسب است.
غزل ۱۷ - به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست
به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست
سرم خوشست بحمدالله ار کلاهی نیست ۱
فضای ملک خداوند جایگاه منست
مرا از آن چه که در شهر جایگاهی نیست ۲
به غیر رزق مقدر که میخورم شب و روز
مرا ز ملک جهان بهره جز نگاهی نیست ۳
هرآنچه میرسد از غیب مینهم به حضور
خدای غیب بود حاضر ار گواهی نیست ۴
ورای عالم جانم حواله گاهی هست
گرم ز عامل دیوان حوالهگاهی نیست ۵
حصار عقل مسخر کنم به همت عشق
که زلف و خال نکویان کم از سپاهی نیست ۶
نصیحتی کنمت هرگز از بلا مگریز
که از بلا به جهان امنتر پناهی نیست ۷
به گرد صحبت هر دل بگرد و نکته مگیر
محققست که بیخاصیت گیاهی نیست ۸
قبول باطنی دوست تا چه فرماید
که در مخالفت ظاهر اشتباهی نیست ۹
به اختیار نخواهد کسی که زشت شود
چو نیک درنگری زشت را گناهی نیست ۱۰
نه ز آرزوست هر آنچ آدمی که میبیند
ازوست این همه بیداد دادخواهی نیست ۱۱
میان ما و تو ره ای رفیق بسیارست
میان عاشق و معشوق هیچ راهی نیست ۱۲
یگانه بار خدایا منم دوگانهپرست
تو آگهی که بهغیر از توام گواهی نیست ۱۳
دری که بسته نگردد رهی که گم نشود
بهغیر ملک تو در ملک پادشاهی نیست ۱۴
نماند جز دل و چشمی اثر ز قاآنی
چو نیک درنگری غیر اشک و آهی نیست ۱۵
سرم خوشست بحمدالله ار کلاهی نیست ۱
فضای ملک خداوند جایگاه منست
مرا از آن چه که در شهر جایگاهی نیست ۲
به غیر رزق مقدر که میخورم شب و روز
مرا ز ملک جهان بهره جز نگاهی نیست ۳
هرآنچه میرسد از غیب مینهم به حضور
خدای غیب بود حاضر ار گواهی نیست ۴
ورای عالم جانم حواله گاهی هست
گرم ز عامل دیوان حوالهگاهی نیست ۵
حصار عقل مسخر کنم به همت عشق
که زلف و خال نکویان کم از سپاهی نیست ۶
نصیحتی کنمت هرگز از بلا مگریز
که از بلا به جهان امنتر پناهی نیست ۷
به گرد صحبت هر دل بگرد و نکته مگیر
محققست که بیخاصیت گیاهی نیست ۸
قبول باطنی دوست تا چه فرماید
که در مخالفت ظاهر اشتباهی نیست ۹
به اختیار نخواهد کسی که زشت شود
چو نیک درنگری زشت را گناهی نیست ۱۰
نه ز آرزوست هر آنچ آدمی که میبیند
ازوست این همه بیداد دادخواهی نیست ۱۱
میان ما و تو ره ای رفیق بسیارست
میان عاشق و معشوق هیچ راهی نیست ۱۲
یگانه بار خدایا منم دوگانهپرست
تو آگهی که بهغیر از توام گواهی نیست ۱۳
دری که بسته نگردد رهی که گم نشود
بهغیر ملک تو در ملک پادشاهی نیست ۱۴
نماند جز دل و چشمی اثر ز قاآنی
چو نیک درنگری غیر اشک و آهی نیست ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶ - زندهٔ جاوید کیست کشتهٔ شمشیر دوست
گوهر بعدی:غزل ۱۸ - یارکی مراست رند و بذله گو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.