هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد فراق و بیوفایی معشوق شکایت میکند. او از نبودن معشوق، بیتوجهیهای او و رنجهای عشق نافرجام مینالد و با تصاویر زیبا و احساسی، عمق درد خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.
غزل ۴۶ - نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم
نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم
به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم ۱
چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول
ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم ۲
به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید
که به هجر چون تو ماهی کند آسمان عقابم ۳
بگشای چین زلفت که به رخ فتاده چینم
بنمای روی خوبت که ز دیده رفته خوابم ۴
هم از آن زمان که غافل مژگان دوست دیدم
چو شکار تیرخورده همه دم در اضطرابم ۵
به هوای کبک رفتم که چو باز حمله آرم
ز هلاک خویش غافل که ز پی بود عقابم ۶
منم آن گدای مبرم که کنم سوال بوسه
تویی آن بخیل منعم که نمیدهی جوابم ۷
نه علاج میفرستی نه هلاک میپسندی
چو مریض روز بحران همه دم در انقلابم ۸
به دل و ز دیده دوری به خدا عجب نیاید
که کنار دجله میرد دل از آرزوی آبم ۹
چه شد این خروس امشب که خروش او ناید
که مؤذنان بخوابند و برآمد آفتابم ۱۰
به عتاب چند گویی که رو ار نه ریزمت خون
نکشی مرا و دانی که همی کشد عتابم ۱۱
به خدا چنان بگریم ز جدایی حبیبم
که بروی آب ماند تن خسته چون حبابم ۱۲
به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم ۱
چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول
ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم ۲
به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید
که به هجر چون تو ماهی کند آسمان عقابم ۳
بگشای چین زلفت که به رخ فتاده چینم
بنمای روی خوبت که ز دیده رفته خوابم ۴
هم از آن زمان که غافل مژگان دوست دیدم
چو شکار تیرخورده همه دم در اضطرابم ۵
به هوای کبک رفتم که چو باز حمله آرم
ز هلاک خویش غافل که ز پی بود عقابم ۶
منم آن گدای مبرم که کنم سوال بوسه
تویی آن بخیل منعم که نمیدهی جوابم ۷
نه علاج میفرستی نه هلاک میپسندی
چو مریض روز بحران همه دم در انقلابم ۸
به دل و ز دیده دوری به خدا عجب نیاید
که کنار دجله میرد دل از آرزوی آبم ۹
چه شد این خروس امشب که خروش او ناید
که مؤذنان بخوابند و برآمد آفتابم ۱۰
به عتاب چند گویی که رو ار نه ریزمت خون
نکشی مرا و دانی که همی کشد عتابم ۱۱
به خدا چنان بگریم ز جدایی حبیبم
که بروی آب ماند تن خسته چون حبابم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵ - تا به شکار رفتهای گشته دلم شکار غم
گوهر بعدی:غزل ۴۷ - به جرم عشق تو گر میزنند بر دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.