هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق ناامیدانه و درد فراق سخن می‌گوید. او از احساس محرومیت، فریب‌خوردگی و رنج عشق بی‌پاسخ می‌نالد و از معشوق طلب التفات و لطف می‌کند. همچنین، به غیرت و شوق خود اشاره دارد و از تأثیرات دردناک عشق بر روح و جانش می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و ناامیدی ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین باشد.

غزل ۵۳۸ - مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو

مسازم نا امید از خود، چو گشتم مبتلای تو
که محروم از تمام خوبرویانم برای تو ۱

در آن صحرا که گیرد هر شهیدی دامن قاتل
بود دست کسی و دامن شرم و حیای تو ۲

شدی بهر فریبم سر گران با عز و خوشحالم
که آگه نیست آن غافل نهاد از شیوه های تو ۳

تبسم گونه ای فرما و عمر جاودانم ده
که باشد لذتی گیرم ز درد بی دوای تو ۴

زمین جوش آشنا در می خوری، دانسته ای گویا
که می سوزم ازین غیرت که هستم آشنای تو ۵

چو فردا جانم آمد سوی تن از سینهٔ تنگم
دهند آواز غم هایش که این جا نیست جای تو ۶

نه با جذب تو کم روزی است، نی در شوق من نقصان
اگر این ها ی دردم باز دارد از قفای تو ۷

علاج شوق عرفی کردی از وصل و برم غیرت
که دردش می کند داروی بیماری فزای تو ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳۷ - ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال او
گوهر بعدی:غزل ۵۳۹ - تا به خون ریزیم اشارت ها نمود ابروی او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.