هوش مصنوعی:
در این متن، ملاحی از کنار کوهی میگذرد و سپهدار از او درباره شتابش میپرسد. ملاح توضیح میدهد که در آنجا کرگدنهای بیشماری وجود دارند که موجوداتی قوی و خطرناک هستند. سپس دلاوری به نام کرگدنکش وارد میشود و با شجاعت تمام، سی و هشت کرگدن را میکشد و سرشان را برای شاه مهراج میبرد. این اقدام باعث شادی سپاه و شاه میشود.
رده سنی:
14+
متن دارای صحنههای رزمی و خشونتآمیز است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. همچنین، استفاده از زبان کلاسیک و مفاهیم حماسی، درک آن را برای سنین پایین دشوار میکند.
شگفتی دیگر جزیره که کرگدن داشت
از آن کوه ملاح بگذشت خواست
سپهدار گفت این شتابت چراست ۱
بمان تا برین گنگ باز از شگفت
چه بینیم کان یاد باید گرفت ۲
بدو گفت ملاّح مفزای کار
که ایدر بود کرگدن بی شمار ۳
به بالای گاوی پر از خشم و شور
یکی جانور مه ز پیلان به زور ۴
سرو دارد از باز مردی فزون
سرش چون سنان تن چوز آهن ستون ۵
به زخم سرو کُه درآرد ز پای
زند پیل را بر رباید ز جای ۶
دلاور نبرد ایچ تیمار مرگ
میان بست بر جنگ و پیکار کرگ ۷
بدو گفت کام من این بُد ز بخت
که پیش آیدم روزی این رزم سخت ۸
کنون بور آهو تک کرگ دَن
کمان و کمین من و کرگدن ۹
نبد باکم از ببر و از اژدها
بدینسان ددی را چه باشد بها ۱۰
ز کشتی برون رفت بر زه کمان
یکی کرگدن دید کآمد دمان ۱۱
چو نیزه سرو راست کرده بدوی
همان گه خدنگی یل نامجوی ۱۲
بپیوست و ز آنسان در آهیخت زوش
که پیکان به ناخن بدو زه به گوش ۱۳
زبان و گلوگاه و یک نیمه تن
فرو دوخت با گردن کرگدن ۱۴
همه گنگ تا شب بدینسان بگشت
بیفکند از آن کرگدن سی و هشت ۱۵
به خنجر سروشان بیفکند و برد
بَر شاه مهراج و او را سپرد ۱۶
سپه پاک و مهراج گشتند شاد
بر او هر کسی آفرین کرد یاد ۱۷
سپهدار گفت این شتابت چراست ۱
بمان تا برین گنگ باز از شگفت
چه بینیم کان یاد باید گرفت ۲
بدو گفت ملاّح مفزای کار
که ایدر بود کرگدن بی شمار ۳
به بالای گاوی پر از خشم و شور
یکی جانور مه ز پیلان به زور ۴
سرو دارد از باز مردی فزون
سرش چون سنان تن چوز آهن ستون ۵
به زخم سرو کُه درآرد ز پای
زند پیل را بر رباید ز جای ۶
دلاور نبرد ایچ تیمار مرگ
میان بست بر جنگ و پیکار کرگ ۷
بدو گفت کام من این بُد ز بخت
که پیش آیدم روزی این رزم سخت ۸
کنون بور آهو تک کرگ دَن
کمان و کمین من و کرگدن ۹
نبد باکم از ببر و از اژدها
بدینسان ددی را چه باشد بها ۱۰
ز کشتی برون رفت بر زه کمان
یکی کرگدن دید کآمد دمان ۱۱
چو نیزه سرو راست کرده بدوی
همان گه خدنگی یل نامجوی ۱۲
بپیوست و ز آنسان در آهیخت زوش
که پیکان به ناخن بدو زه به گوش ۱۳
زبان و گلوگاه و یک نیمه تن
فرو دوخت با گردن کرگدن ۱۴
همه گنگ تا شب بدینسان بگشت
بیفکند از آن کرگدن سی و هشت ۱۵
به خنجر سروشان بیفکند و برد
بَر شاه مهراج و او را سپرد ۱۶
سپه پاک و مهراج گشتند شاد
بر او هر کسی آفرین کرد یاد ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۵۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:به کشتی نشستن
گوهر بعدی:آمدن گرشاسب به جزیره هدکیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.