هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از حالات روحی و عشق الهی سخن میگوید. او از بیخودی و مستی معنوی، هشیاری و دیوانگی، و جستوجوی معنا در خرابات (محل عبادت و مستی عرفانی) صحبت میکند. شاعر همچنین از جدایی از دنیای مادی و پیوستن به عالم معنوی سخن میگوید و در نهایت، از فتنهها و آشوبهای دنیوی ابراز نگرانی میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری و شناخت ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و خرابات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشد.
غزل ۲۳۰۹ - من بیخود و تو بیخود، ما را که برد خانه؟
من بیخود و تو بیخود، ما را کِه بَرَد خانه؟
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟ ۱
در شهر یکی کَس را هُشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه ۲
جانا به خَرابات آ، تا لَذَّتِ جانْ بینی
جان را چه خوشی باشد، بیصُحبَتِ جانانه؟ ۳
هر گوشه یکی مَستی، دستی زَبَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغَرِ شاهانه ۴
تو وَقْفِ خَراباتی، دَخْلَت میْ و خَرجَت میْ
زین وَقْف به هُشیاران مَسْپار یکی دانه ۵
ای لولی بَربَط زن، تو مَست تَری یا من
ای پیشِ چو تو مَستی، اَفْسونِ من افسانه ۶
از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نَظَرش مُضْمَر صد گُلْشَن و کاشانه ۷
چون کَشتیِ بیلَنْگَر، کَژْ میشُد و مَژْ میشُد
وَزْ حَسرتِ او مُرده صد عاقل و فَرزانه ۸
گفتم زِ کجایی تو؟ تَسْخَر زد و گفت ای جان
نیمیم زِتُرکِستان، نیمیم زِ فَرغانه ۹
نیمیم زِ آب و گِل، نیمیم زِ جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه ۱۰
گفتم که رفیقی کُن با من، که مَنَم خویشَت
گفتا که بِنَشناسَم من خویش زِ بیگانه ۱۱
من بیدل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینه سُخَن دارم، هین شرح دَهَم یا نه؟ ۱۲
درحَلقهٔ لَنْگانی، میباید لَنْگیدن
این پَند نَنوشیدی از خواجهٔ عَلْیانه ۱۳
سَرمَستِ چُنان خوبی، کِی کم بُود از چوبی
بَرخاست فَغان آخِر از اُسْتُنِ حَنّانه ۱۴
شَمسُ الْحَقِ تبریزی از خَلْق چه پَرهیزی؟
اکنون که دَراَفکَندی صد فِتْنهٔ فَتّانه ۱۵
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟ ۱
در شهر یکی کَس را هُشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه ۲
جانا به خَرابات آ، تا لَذَّتِ جانْ بینی
جان را چه خوشی باشد، بیصُحبَتِ جانانه؟ ۳
هر گوشه یکی مَستی، دستی زَبَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغَرِ شاهانه ۴
تو وَقْفِ خَراباتی، دَخْلَت میْ و خَرجَت میْ
زین وَقْف به هُشیاران مَسْپار یکی دانه ۵
ای لولی بَربَط زن، تو مَست تَری یا من
ای پیشِ چو تو مَستی، اَفْسونِ من افسانه ۶
از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد
در هر نَظَرش مُضْمَر صد گُلْشَن و کاشانه ۷
چون کَشتیِ بیلَنْگَر، کَژْ میشُد و مَژْ میشُد
وَزْ حَسرتِ او مُرده صد عاقل و فَرزانه ۸
گفتم زِ کجایی تو؟ تَسْخَر زد و گفت ای جان
نیمیم زِتُرکِستان، نیمیم زِ فَرغانه ۹
نیمیم زِ آب و گِل، نیمیم زِ جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه ۱۰
گفتم که رفیقی کُن با من، که مَنَم خویشَت
گفتا که بِنَشناسَم من خویش زِ بیگانه ۱۱
من بیدل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینه سُخَن دارم، هین شرح دَهَم یا نه؟ ۱۲
درحَلقهٔ لَنْگانی، میباید لَنْگیدن
این پَند نَنوشیدی از خواجهٔ عَلْیانه ۱۳
سَرمَستِ چُنان خوبی، کِی کم بُود از چوبی
بَرخاست فَغان آخِر از اُسْتُنِ حَنّانه ۱۴
شَمسُ الْحَقِ تبریزی از خَلْق چه پَرهیزی؟
اکنون که دَراَفکَندی صد فِتْنهٔ فَتّانه ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۲۲۲۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۰۸ - یا رب چه کس است آن مه، یا رب چه کس است آن مه
گوهر بعدی:غزل ۲۳۱۰ - ای غایب ازین محضر، از مات سلام الله
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.