هوش مصنوعی:
این متن با بهرهگیری از تمثیلهای مختلف، به نکوهش تنبلی و بیتوجهی به دین و اخلاق میپردازد. شاعر تأکید میکند که انسان باید در راه حق تلاش کند، از شرع پیروی نماید و خوی نیکو داشته باشد تا از گمراهی در امان بماند. همچنین، هشدار میدهد که دنیا فریبنده است و عمر انسان نباید در کارهای بیهوده تلف شود.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و دینی است و درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از تمثیلها و واژگان بهکاررفته ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
در کاهلی گوید
بشنو از بارگاه مصطفوی
تا چه دانی ز نکتهٔ نبوی ۱
صفت کاهلان دین در راه
هست لفظ من استوی یوماه ۲
اسب کودن به غز و نیست دوان
ورنه چون خر نداردی پالان ۳
بر تن خود نهای مغفّل بار
زانکه باشد سیاه بدکردار ۴
شرع ورزی نیاید از منبل
حق گزاری نیاید از کاهل ۵
آنکه او شرع را شود منقاد
نرود چون خران به راه عناد ۶
بندهٔ شرع باش تا برهی
ورنه گشتی به پیش دیو رهی ۷
مر ترا گر به سوی خانه برد
اشهب و ادهم زمانه برد ۸
خام و گمنام رفته از خانه
که بود جز جنین و افگانه ۹
گام زن همچو روز روشن باش
نه فسرده چو بام و روزن باش ۱۰
آب در گشتن است خوش چو گلاب
چو نگردد بگندد از تف و تاب ۱۱
دم به دم طوف کن به هر کویی
تا ببینی مگر نکورویی ۱۲
ور نکو گویی و نکو رایی
همچو اقبال باش هرجایی ۱۳
با همه خلق رای نیکو دار
خو نکودار و رای چون خو دار ۱۴
تنگ خویی نشان ادبیرست
خوی بد روبه و نکو شیرست ۱۵
خوی نیکو ترا چو شیر کند
خوی بد عالم از تو سیر کند ۱۶
نیست در خورد مر مرا دل و جان
یارب از هر دوام تو باز رهان ۱۷
چیست لذّت ز عمر با تکلیف
همه با هم رقیب و خصم و حریف ۱۸
زین همه خلق و زین همه بنیاد
بار تکلیف خویش بر تو نهاد ۱۹
گشت زین کاینات جمله خصوص
احسنالصوره مر ترا مخصوص ۲۰
گرد هزل و عبث چرا گردی
عمر خود در عبث هبا کردی ۲۱
که ترا غرهّ کرد بر دنیی
تا بدادی ز دست خود عقبی ۲۲
کار خود دیر و زود دریابی
لیک اکنون هنوز در خوابی ۲۳
غافلی زین زمانهٔ غدّار
از وجود زمانه دست بدار ۲۴
کین امانی نه پایدار بُوَد
حسرتافزای و عمر خوار بُوَد ۲۵
چون من و چون تو صد هزاران کشت
ناشده سرخ یک سر انگشت ۲۶
تو در این راه کودکی طفلی
نه شراب مروّقی ثفلی ۲۷
مرد راهی درآی و مردی کن
ورنه ره گیر و رو مه سردی کن ۲۸
تا چه دانی ز نکتهٔ نبوی ۱
صفت کاهلان دین در راه
هست لفظ من استوی یوماه ۲
اسب کودن به غز و نیست دوان
ورنه چون خر نداردی پالان ۳
بر تن خود نهای مغفّل بار
زانکه باشد سیاه بدکردار ۴
شرع ورزی نیاید از منبل
حق گزاری نیاید از کاهل ۵
آنکه او شرع را شود منقاد
نرود چون خران به راه عناد ۶
بندهٔ شرع باش تا برهی
ورنه گشتی به پیش دیو رهی ۷
مر ترا گر به سوی خانه برد
اشهب و ادهم زمانه برد ۸
خام و گمنام رفته از خانه
که بود جز جنین و افگانه ۹
گام زن همچو روز روشن باش
نه فسرده چو بام و روزن باش ۱۰
آب در گشتن است خوش چو گلاب
چو نگردد بگندد از تف و تاب ۱۱
دم به دم طوف کن به هر کویی
تا ببینی مگر نکورویی ۱۲
ور نکو گویی و نکو رایی
همچو اقبال باش هرجایی ۱۳
با همه خلق رای نیکو دار
خو نکودار و رای چون خو دار ۱۴
تنگ خویی نشان ادبیرست
خوی بد روبه و نکو شیرست ۱۵
خوی نیکو ترا چو شیر کند
خوی بد عالم از تو سیر کند ۱۶
نیست در خورد مر مرا دل و جان
یارب از هر دوام تو باز رهان ۱۷
چیست لذّت ز عمر با تکلیف
همه با هم رقیب و خصم و حریف ۱۸
زین همه خلق و زین همه بنیاد
بار تکلیف خویش بر تو نهاد ۱۹
گشت زین کاینات جمله خصوص
احسنالصوره مر ترا مخصوص ۲۰
گرد هزل و عبث چرا گردی
عمر خود در عبث هبا کردی ۲۱
که ترا غرهّ کرد بر دنیی
تا بدادی ز دست خود عقبی ۲۲
کار خود دیر و زود دریابی
لیک اکنون هنوز در خوابی ۲۳
غافلی زین زمانهٔ غدّار
از وجود زمانه دست بدار ۲۴
کین امانی نه پایدار بُوَد
حسرتافزای و عمر خوار بُوَد ۲۵
چون من و چون تو صد هزاران کشت
ناشده سرخ یک سر انگشت ۲۶
تو در این راه کودکی طفلی
نه شراب مروّقی ثفلی ۲۷
مرد راهی درآی و مردی کن
ورنه ره گیر و رو مه سردی کن ۲۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۸
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قال النّبی علیهالسّلام: ان الشّیطان فی عروق ابنآدم یجری مجری الدّم
گوهر بعدی:مثل اندر حال ادبار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.