هوش مصنوعی:
متن روایتگر تنهایی عمیق و تاریکی درونی راوی است که در مسیری پر از غم و فراموشی قدم میزند. او از شادابی دوران کودکی فاصله گرفته و در تاریکی شبها و بیچراغی، به دنبال معنایی میگردد. ناگهان، حضور دیگری (تو) در زندگیاش ظاهر میشود و تپشهایش را تسخیر میکند. با این حال، این ارتباط نیز با سرگردانی و فاصله همراه است و راوی در نهایت خود را در آهنگ مهآلود نیایش گم میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از نمادهای پیچیده و فضای تاریک و غمگین ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
همراه
تنها در بیچراغی شبها میرفتم
دستهایم از یاد مشعلها تهی شده بود
همه ستارههایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپشها را میفشرد
لحظهام از طنین ریزش پیوند ها پر بود
تنها میرفتم، میشنوی؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم
آیینهها انتظار تصویرم را میکشیدند،
درها عبور غمناک مرا میجستند
و من میرفتم، میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم
ناگهان، تو از بیراهه لحظهها، میان دو تاریکی، به من پیوستی
صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد، چهره به شب پیوسته!
همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستارهها گذشتهام
تا در خطهای عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید
خوشه فضا را فشردم،
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم
میان ما سرگردانی بیابانهاست
بیچراغی شبها، بستر خاکی غربتها، فراموشی آتشهاست
میان ما هزار و یک شب جست و جوهاست
دستهایم از یاد مشعلها تهی شده بود
همه ستارههایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپشها را میفشرد
لحظهام از طنین ریزش پیوند ها پر بود
تنها میرفتم، میشنوی؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم
آیینهها انتظار تصویرم را میکشیدند،
درها عبور غمناک مرا میجستند
و من میرفتم، میرفتم تا در پایان خودم فرو افتم
ناگهان، تو از بیراهه لحظهها، میان دو تاریکی، به من پیوستی
صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد، چهره به شب پیوسته!
همه تپشهایم
من از برگریز سرد ستارهها گذشتهام
تا در خطهای عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم
دستم را به سراسر شب کشیدم،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید
خوشه فضا را فشردم،
قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم
میان ما سرگردانی بیابانهاست
بیچراغی شبها، بستر خاکی غربتها، فراموشی آتشهاست
میان ما هزار و یک شب جست و جوهاست
۲۱۱۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:نیایش
گوهر بعدی:پرچین راز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.