هوش مصنوعی:
این شعر به توصیف زیباییهای بهار و مقایسه آن با معشوق میپردازد. شاعر از بهار، شراب، و طبیعت سخن میگوید و زیبایی معشوق را برتر از همه میداند. همچنین، احساسات شاعر نسبت به دوری معشوق و درد هجران بیان شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد. همچنین، اشاره به شراب و مفاهیم پیچیده عاطفی نیاز به درک بالاتری دارد.
شمارهٔ ۱۲۶ - تغزل و بهاریه
گشاده روی بهار، ای گشاده روی بهار
شراب سرخ بخواه و نبید سرخ بیار ۱
بهار آمد و سنبل برآمد از لب جوی
به بوی زلف تو ای شمسهٔ بتان بهار ۲
توازبهار فزونی بتا، به رنگ و به بوی
خود اینکه گفتم از من بسی شگفت مدار ۳
بهارگیتی روزی دو بیش خرم نیست
بهار روی تو را خرمی بود هموار ۴
به جزتو ای به دوزخ رشگ لعبتان چگل
ندیده هیچ کس اندر به هیچ شهر و دیار ۵
بهار چنگسرای و بهار رودنواز
بهار ساغرگیر و بهار باده گسار ۶
بهار نبود رشگ نگارخانهٔ چین
بهار نبود بیغارهٔ بت فرخار ۷
مکن شتاب و به سیر بهار و باغ مرو
وگرکه رفتن خواهی مرا چنین مگذار ۸
بپوش روی و حذرکن که بهر سیر، تو را
ستادهاند بسی مرد و زن به راه گذار ۹
مکن جدا ز رخ خود کنار و دیدهٔ من
گرم نخواهی رنگین به خون دیده کنار ۱۰
تو نوبهاری و ابر تو دیدگان منست
همی ببارد ابر آن کجاکه بود بهار ۱۱
ز رنج دوری روی تو ای بدیع صنم
ز درد وسختی هجر تو ای ستوده نگار ۱۲
جنان بگریم از دیده گان به دامن دشت
که سیل اشک فرستم همی به دریا بار ۱۳
همی بگریم زار و مرا نگویدکس
که کریه بشکن و ز دیدکان سرشک مبار ۱۴
چنین نگریم، نی نی خطاست گریه چنین
به عهد خواجه نه نیکوست گریهٔ بسیار ۱۵
شراب سرخ بخواه و نبید سرخ بیار ۱
بهار آمد و سنبل برآمد از لب جوی
به بوی زلف تو ای شمسهٔ بتان بهار ۲
توازبهار فزونی بتا، به رنگ و به بوی
خود اینکه گفتم از من بسی شگفت مدار ۳
بهارگیتی روزی دو بیش خرم نیست
بهار روی تو را خرمی بود هموار ۴
به جزتو ای به دوزخ رشگ لعبتان چگل
ندیده هیچ کس اندر به هیچ شهر و دیار ۵
بهار چنگسرای و بهار رودنواز
بهار ساغرگیر و بهار باده گسار ۶
بهار نبود رشگ نگارخانهٔ چین
بهار نبود بیغارهٔ بت فرخار ۷
مکن شتاب و به سیر بهار و باغ مرو
وگرکه رفتن خواهی مرا چنین مگذار ۸
بپوش روی و حذرکن که بهر سیر، تو را
ستادهاند بسی مرد و زن به راه گذار ۹
مکن جدا ز رخ خود کنار و دیدهٔ من
گرم نخواهی رنگین به خون دیده کنار ۱۰
تو نوبهاری و ابر تو دیدگان منست
همی ببارد ابر آن کجاکه بود بهار ۱۱
ز رنج دوری روی تو ای بدیع صنم
ز درد وسختی هجر تو ای ستوده نگار ۱۲
جنان بگریم از دیده گان به دامن دشت
که سیل اشک فرستم همی به دریا بار ۱۳
همی بگریم زار و مرا نگویدکس
که کریه بشکن و ز دیدکان سرشک مبار ۱۴
چنین نگریم، نی نی خطاست گریه چنین
به عهد خواجه نه نیکوست گریهٔ بسیار ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۲۵ - لغز
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲۷ - مرگ تزار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.