هوش مصنوعی:
این متن یک شعر بلند است که به توصیف تاریخ ایران در دوران قاجار میپردازد. در این شعر، رویدادهای مهم تاریخی، شخصیتهای تاثیرگذار، جنگها، و تغییرات سیاسی و اجتماعی دوران قاجار به تصویر کشیده شدهاند. همچنین، به نقش شاهان قاجار، وزیران، و روابط ایران با قدرتهای خارجی مانند روسیه و انگلیس اشاره شده است. در نهایت، شعر به جنبش مشروطه و تغییرات ناشی از آن ختم میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم تاریخی و سیاسی پیچیده است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به دانش پایهای از تاریخ ایران دارد. همچنین، برخی از توصیفها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا خستهکننده باشد.
بخش سوم - از کریم خان زند تا مشروطه
اندرین فترت برآمد رایت سالار زند
مملکت را کرد مستخلص پس از پیکار چند ۱
بود سلطانی کریم و شهریاری هوشمند
دوحهٔ نیکی نشاند و ریشهٔ زشتی بکند ۲
پایگاه ملک را بنهاد بر چرخ بلند
خسروان را شاید از رفتار او گیرند پند ۳
بس که بد راد و فروتن، شه نخواندی خویش را ۴
خود وکیل زیردستان نام راندی خویش را ۵
کشور اندر عهد او آسایش و آرام یافت
زیردستان را به نیکی کام داد و کام یافت ۶
چون حسن شاه قجر مازندران را رام یافت
خان زند از او شکستی سخت بدفرجام یافت ۷
حیلهها انگیخت چون خود را به بند و دام یافت
تا که کار دشمن از تدبیر او انجام یافت ۸
خود سر قاجار سر ببریده بود زان دار و گیر ۹
نیز فرزند و کسانش زان میان گشتند اسیر ۱۰
الغرض با زیردستان گشت چندان سازگار
کان نتاند مهربان مادر به طفل شیرخوار ۱۱
شب شدی بر بام و افکندی نظر بر هر کنار
گر نشان عیش جستی شکر کردی بیشمار ۱۲
ور نشان بانگ و رامش کم شنیدی شهریار
ناسزا گفتی بسی بر پاسبانان دیار ۱۳
تا چه کردستید با مردم ز زشتی و بدی ۱۴
کامشب از آنان نیاید بانگ عیش و بیخودی ۱۵
خود شبی بزمی بپا کرد از زنان ماهرو
دید یک تن زان میان افکنده چین اندر برو ۱۶
کفت این از چیست؟ گفت ای شهریارکامجو
کرده با من چند گه سبزی فروشی دل نکو ۱۷
نیز من امشب قرار وصل دادستم بدو
چون حدیث او به پایان رفت، شاه نیکخو ۱۸
گفت کان زن را همان دم با می و اسباب نوش ۱۹
چاکران بردند اندر خانهٔ سبزیفروش ۲۰
با چنین آبادی ملک و خوشی و کر و فر
با خودآرائی و آرایش نبود او را نظر ۲۱
جامهای از پنبه بودش هر دو رویه آستر
وآن هم آرنجش همیشه پینهدار و نیمهدر ۲۲
لیک گاه جود و بخشش داشت در پیش نظر
سنگ را همتای گوهر خاک همسنگ زر ۲۳
هم ازین احسان و جود آنگه که رخ بر خاک سود ۲۴
در درون مخزنش جز هفت بدره زر نبود ۲۵
باری اندر ملک داری درّ عدل و داد سفت
هم به نام نیک، تخت و تاج را بدرود گفت ۲۶
جانشینان ورا شد جهل و استبداد جفت
طالع بیدارشان از جهل و استبداد خفت ۲۷
صرصر بیدولتیشان خرمن آمال رفت
پس گل قاجاریان ازگلشن عزت شکفت ۲۸
لیک نام زند را بنمود درگیتی بلند ۲۹
پهلوان شیردل لطفعلی خان میر زند ۳۰
بر در شیراز با خلقی گران میر دلیر
تاخت بر لشکرگه آقا محمد خان چو شیر ۳۱
مهتر قاجار مردی کرد و باز استاد دیر
زین ثبات و پردلی شد بر امیر زند چیر ۳۲
جنگها کردند تا شد روزگار از جنگ سیر
پهلوان زند آمد عاقبت زین جنگ زیر ۳۳
گشت صیت دولت آقا محمد خان بلند ۳۴
کرد گیتی دولت پیشینیان را ریشخند ۳۵
اوست اندر پادشاهی مغز و اینان جمله پوست
یک تن ازاینان اگر شایان تحسین است اوست ۳۶
بیدورنگی بد، به دشمن دشمن و با دوست دوست
آفرین بر شهریاری کاینش طبع و اینش خوست ۳۷
گاه کوشش راست گفتی ساخته از سنگ روست
گاه تدبیر آنچه گفتی خلق گفتندی نکوست ۳۸
از پس مرگ خدیو زند از شیراز تاخت ۳۹
شد سوی مازندران و نوبت شاهی نواخت ۴۰
فرقهٔ قاجار از جان بندهٔ درگه شدند
مردم کوه پتشخوارش ز جان همره شدند ۴۱
الغرض نیمی ز ایران بندگان شه شدند
دشمنان خانگی چون زین خبر آگه شدند ۴۲
جنگجویی را همه تن سوی میدانگه شدند
لیک در میدان آن شیر ژیان روبه شدند ۴۳
بر خوانین و رجال زند یک یک چیره شد ۴۴
روز بدخواهان ز نور رای پاکش تیره شد ۴۵
باری او را بود در شاهی دو خوی ناپسند
خست بسیار و بیانصافی بالابلند ۴۶
نیمهٔ مردان کرمان را به خواری چشم کند
دخترانشان را به ذل بردگی اندر فکند ۴۷
پس بکندش چشم و آوردش به ری بسته بهبند
راند حکمی زشت بر لطفعلی خان. شاه زند ۴۸
در ری آن شهزادهٔ آزاده را بر دارکرد ۴۹
خویش را نزد جوانمردان گیتی خوار کرد! ۵۰
میرزا شهرخ که بود اندر خراسان حکمران
پور نادر شه بد و بودش جواهرها نهان ۵۱
بود نابینا و شد تسلیم خاقان جهان
وز شکنجه مرد مسکین، اینت خصمی بیامان ۵۲
شد به رزم روسیان زآن پس سوی تفلیس، خان
گنجه و تفلیس بستد شد سوی شوشی روان ۵۳
وز خراسان گنجهای نادرش آمد به دست ۵۴
نیز از تاراج گرجستان فراوان طرف بست ۵۵
اندر اردوگاه پیرامون شوشی نیمشب
کرد از دو خادم دیرینه خربوزه طلب ۵۶
بهرش آوردند و شه بنمود بر آنان غضب
کفت ازین خربوزه خوردستید بیشرط ادب ۵۷
بامدادان چشمهاتان برکنم تا زان سبب
عبرت افزایید زیرا عبرت افزاید تعب ۵۸
وان دواش از بیم جان کشتند نزدیک سحر ۵۹
خست و بیرحمی آری اینچنین بخشد ثمر! ۶۰
شد سپس فتحعلی شه اندر ایران پادشا
بود سلطانی رحیم و شهریاری با حیا ۶۱
لطفها فرمود بر فتحعلی خان صبا
شعر و صنعت یافت از تشویق او قدر و بها ۶۲
هم در آن ایام جنگ روس و ایران شد بپا
انگلیسان وعدهها کردند بیشرط وفا ۶۳
چند منصبدار در افواج ایران داشتند ۶۴
جنگ چون پیش آمد آن اشخاص را برداشتند ۶۵
بست ناپلیون با فتحعلی عهد وداد
زان بریتانی به بیم افتاد و برگشت از عناد ۶۶
بست با قیصر، علیرغم بناپارت اتحاد
کرد اندر بارهٔ قفقاز وگرجستان فساد ۶۷
نیز با فتحعلی شه دم زد از صلح و سداد
زان میان فتحعلی شه کرد بر وی اعتماد ۶۸
شد در آن هنگام ناپلیون اول از میان ۶۹
گشت ایران زان سپس جولانگه بیگانگان ۷۰
روس با ما جنگ کرد و در گلستان عهد بست
لیک ناگه عهدهای بسته را در هم شکست ۷۱
حمله بر تبریز کرد و داد جنگی تازه دست
عاقبت در ترکمانچایی ز نو پیمان ببست ۷۲
وآن قرار جابرانه همچنان برجای هست
چند شهر از ما گرفت و نام ما را کرد پست ۷۳
لیک شد قیصر ضمین کز بعد مرگ پادشاه ۷۴
خسروی عباس و آلش را بود بیاشتباه ۷۵
شاهعباس از پس آن عهد و پیمان خوار شد
نایب شه بود لیکن راندهٔ دربار شد ۷۶
متهم شد در شکست روس و بیمقدار شد
در خراسان رفت و آنجا زاندهان بیمار شد ۷۷
خاک طوس از آن قد بالنده برخوردار شد
شاه هم در اصفهان از زندگی بیزار شد ۷۸
از پس فتحعلی شه، شهمحمد شاه کشت ۷۹
مر علیشه را ز شاهی دست و دل کوتاه گشت ۸۰
جانشین بد شه محمد زادهٔ عباس شاه
زانکه عهد روس و ایران بد بر این معنی گواه ۸۱
لیک فرزندان شه بودند اندر اشتباه
هریکی خود را شهی خواندند با خیل و سپاه ۸۲
ظل سلطان شد علیشاه و بهری برشد به گاه
جانشین بیرون از آذربایجان شد کینهخواه ۸۳
همره قائم مقام آمد سوی ری با شتاب ۸۴
کشت تسلیم برادرزاده، شاه نیمخواب ۸۵
زادگان شاه ماضی هر یکی شاهی بدند
هر یکی در ملک چون شیر دژآکاهی بدند ۸۶
لیک با تهدید قیصر جمله روباهی بدند
مر محمد شاه را خدام همراهی بدند ۸۷
تابع استاره کشته ارچه خود ماهی بدند
در بر قائم مقامش عبد درگاهی بدند ۸۸
فخر ایران و فراهان خواجه بوالقاسم وزیر ۸۹
آنکه کلکش وحشیان رارام کردی با صفیر ۹۰
خواجهبوالقاسم به کار روس و ایران دست داشت
در منظم کردن ایران بسی همت گماشت ۹۱
در فن انشا ز نو تخمی به باغ فضل کاشت
شعر را نیکو سرود و نامه را نیکو نگاشت ۹۲
در امور ملک رایات اولیالامری فراشت
زان سبب افکار دربار شه از وی روی کاشت ۹۳
در نگارستان به ناحق کشته شد قائممقام ۹۴
حاجی میرزا آقاسی آن جاه و مقام را یافت ۹۵
میرزا آقاسی اندر فتح اقلیم هرات
جنب و جوشی کرد لیکن پیش آمد مشکلات ۹۶
ساخت بهر خود ضیاع وافر از ملک و قنات
دست و پایی کرد تا شه را پدید آمد وفات ۹۷
ناصرالدینشه بری رخ کرد چون شد شاه مات
بود همراهش وزیری داهی و عالی صفات ۹۸
میر نام آور تقی خان آن وزیر بینظیر ۹۹
کش اتابک شد لقب زانپس که بد میرکبیر ۱۰۰
چون که ناپلیون بهسوری «سن هلن» شد رهسپار
بسته شد اندر اروپا عهدهای استوار ۱۰۱
یافت لوی هجدهم بر مسند شاهی قرار
اختلافات اروپا ختم شد یک روزگار ۱۰۲
وز دگر سو جنبش علمی به عالم یافت بار
لیک ایران بود غرق خواب جهل و اضطرار ۱۰۳
درکناری اوفتاده سست و غافل زین امور ۱۰۴
انگلیس و روس بر وی چیره از نزدیک و دور ۱۰۵
مردم هشیار دنیا در خیال سروری
روز و شب مستغرق تدبیر و حیلت گستری ۱۰۶
گرم نشر صنعت و علم و رعیتپروری
بهر کالای وطن در جستجوی مشتری ۱۰۷
در نهان ستوار کرده پایهٔ جنگآوری
لیک ایران زندگانی را شمرده سرسری ۱۰۸
گه فریب روس خورده گه فریب انگریز ۱۰۹
تاگذشت آن فرصت عالی به کجدار و مریز ۱۱۰
ناصرالدین شه جوانی بود نادانسته کار
مهد علیا مادرش درکارها دایر مدار ۱۱۱
مردم دربار هر یک ناکسی مردمشکار
بود تنها صدر اعظم در پی اصلاح کار ۱۱۲
فکرتش آن بود تا با روسیان آید کنار
وز هری آرد به کف تا غزنی و تا قندهار ۱۱۳
روس و ایران متحد در آسیا جولان کنند ۱۱۴
انگلیسان رابرون از خاک هندستان کنند ۱۱۵
اندرین فکرت وزیر شه میان را تنگ بست
ریشهّ بیداد کند وگردن رشوت شکست ۱۱۶
دزد و جاسوس و سخنچین ز احتسابش گشت پست
جمع و خرج ملک را تنظیم داد آن حقپرست ۱۱۷
سخت بگرفت اقتدارات پراکنده به دست
لیک غافل بود کاو را در پی است آن پیل مست ۱۱۸
پیل هندستان بلی دنبال کرد آن شیر را ۱۱۹
تا به کاشان سرخ کرد از خون او شمشیر را ۱۲۰
مادر شه با دگر درباریان شوربخت
همره بیگانگان کشتند وکوشیدند سخت ۱۲۱
شاه را دادند بیم از انتقال تاج و تخت
چاه چربک خورد و بنهاد اره بر پای درخت ۱۲۲
خواجهشدخلوت گزین،و آخر به کاشان برد رخت
شد دل دانشوران اندر فراقش لخت لخت ۱۲۳
پس به امر شاه دژخیمی پی اهلاک او ۱۲۴
رفت و درکرمابهٔ فین ریخت خون پاک او ۱۲۵
از پس مرگش در ایران فکر نام و ننگ مرد
خون اوگفتی که نقش عزت از ایران سترد ۱۲۶
ماند ایران در شمر همباز کشورهای خرد
انگلیس و روس از آن ساعت در ایران دست برد ۱۲۷
قدرت همسایگان یکسان گلوی ما فشرد
گشت برپا فتنهٔ ایلات ترک و لر و کرد ۱۲۸
مرکزیت رفت و هر سو والی و شهزادهای ۱۲۹
برده اقطاعی و مردم را به غارت دادهای ۱۳۰
ما و ژاپن همسفر بودیم اندر آسیا
او سوی مقصد شد و در نیمهره ماندیم ما ۱۳۱
ملک آلمان را منظم ساخت بیزمارک از وفا
خورد ناپلیون سوم زو شکست اندر وغا ۱۳۲
پهنهٔ آمریک شد میدان هر زورآزما
هرکسی کرد از برای خود بهنوعی دست و پا ۱۳۳
کار علم و اختراع اندر جهان بالاکرفت ۱۳۴
غیر ایرانی که درگنج قناعت جا گرفت ۱۳۵
جنبش ملی بمرد اندر دل ایرانیان
فکر بسط و ارتقاء عسکری رفت از میان ۱۳۶
بود ایران امن و دولت خفته اندر پرنیان
چون کسی کاو خسبد اندر بیشهٔ شیر ژیان ۱۳۷
علم تاریخ و ادب راگشت بازاری عیان
هم اصول و حکمت و فقه و معانی و بیان ۱۳۸
فقه را بس شافعی و بوحنیفه شد پدید ۱۳۹
وز ادب بس جاحظ و بس انوری گردن کشید ۱۴۰
خودکرفتم شافعی و بوحنیفه زنده کشت
یا سخن چون روزگار انوری ارزنده گشت ۱۴۱
چیست حاصل گرنه بیخ فقر و ذلت کنده گشت
بخت کشور شد سیهچون رخت لشکر ژنده گشت ۱۴۲
شه که در معنی بر شاهان عالم بنده کشت
معنویت نیست در ملکش وگر پاینده گشت ۱۴۳
خود تناسب شرط باشد در جهات همسری ۱۴۴
واین تناسب از میان گم شد به عهد ناصری ۱۴۵
گر تناسب را بگیریم از ملوک غزنوی
ناصرالدین شه به مشرق بوده سلطانی قوی ۱۴۶
صاحب تدبیر و عزم و رای و طبع مستوی
جمع در وی جمله آداب و صفات خسروی ۱۴۷
کشورش ز امن و رفاه و علم و صنعت محتوی
در قضایا کرده از فکر عمومی پیروی ۱۴۸
ور قیاس از عهد بیزمارک وگلادستون کنیم ۱۴۹
از سر انصاف باید مدح را وارون کنیم ۱۵۰
این شنیدم کز پس سی سال شاهی گفت شاه
کای دریغا از چه روکردم اتابک را تباه ۱۵۱
باد بر زخمش پس از سی سال خورد و کرد آه
وز حدیث بیوزیریک گشت خستو بر گناه ۱۵۲
یافت کز بیزمارک، زی پاریس برد آلمان سپاه
وانگلستان از وزیران، زد به مرز هند راه ۱۵۳
لیک در ایران وزیران قصد جان هم کنند ۱۵۴
هر به روزی چند سور ملک را ماتم کنند ۱۵۵
شد فراهانی تباه وگشت اتابک ناپدید
بر سپهسالار هم از مفسدان آفت رسید ۱۵۶
دیر شد هنگام اصلاحات و شد مویش سپید
کشت از درباریان سفله یکسر ناامید ۱۵۷
در سیاست چارهای جز روز طی کردن ندید
دست از مرو و هرات و خیوه و اترک کشید ۱۵۸
محنت نادانی درباریان کردش زبون ۱۵۹
ساخت بهر رفع حاجت جامع دارالفنون ۱۶۰
در مسیل مسکنت بغنود و چندی برگذشت
سر ز جا برداشت آنساعت که آب از سرگذشت ۱۶۱
قسمتی از روزش اندر حاجت کشورگذشت
باقی اوقات او در زین و در بستر گذشت ۱۶۲
وز پی گردش یکی سوی اروپا برگذشت
ماندش از پنجاه ساله خسروی این سرگذشت ۱۶۳
تا به شه عبدالعظیمش راند دژخیم قضا ۱۶۴
وز قضا گشت اندر آنجا کشته تیر رضا ۱۶۵
مرگش آغاز غمان دورهٔ قاجار شد
واز قضا تاریخ مرگش هم «غم بسیار» شد ۱۶۶
شه مظفر اندکی از ملک برخوردار شد
زانکه او هم ز اول شاهنشهی بیمار شد ۱۶۷
انقلاب فکری اندر عهد او برکار شد
جلسهها ایجاد گشت و فکرها بیدار شد ۱۶۸
اختر سعد دموکراسی ز مغرب بردمید ۱۶۹
پرتو آن اختر از مغرب سوی مشرق رسید ۱۷۰
از فرنگ آمد به ایران طرفههای رنگرنگ
شاه را مجذوب کرد آوازهٔ شهر فرنگ ۱۷۱
زی فرنگستان سه کرت شاه ایران راند خنگ
خواست تا ایران شود همچون فرنگستان قشنگ ۱۷۲
زان سبب کرد از اجانب قرضهایی بیدرنگ
شد خریداری از آن زر اندکی توپ و تفنگ ۱۷۳
مابقی صرف هوسهای شه و دربار شد ۱۷۴
وانهمه وام گران بر دوش ایران بار شد ۱۷۵
تلگراف اندر زمان ناصرالدین شد درست
پس مظفر شاه گمرک را نمود اصلاح و پست ۱۷۶
مردم از بلژیک آورد و به کار انداخت چست
با اتابک داد او کار صدارت را نخست ۱۷۷
پس امینالدوله را آورد و ز او اصلاح جست
لیک با دربار فاسد کی شود کاری درست ۱۷۸
باز اتابک آمد و رفت و بتر شدکارها ۱۷۹
چون که عینالدوله آمد بسته شد بازارها ۱۸۰
کر و فری کرد عینالدوله اندر کار ملک
لیک از آن پیچیده تر شد عقده دشوار ملک ۱۸۱
کی به زور هایهو رونق پذیرد کار ملک
کی شود ادبار ملک اصلاح از دربار ملک ۱۸۲
شاه خود بیمار و مانده بیدوا بیمار ملک
رشوت و تزویر و دزدی رایج بازار ملک ۱۸۳
اینچنین ملکی پریشان مانده دور از قافله ۱۸۴
کی شود اصلاح با صوم و صلاه نافله ۱۸۵
رفته رفته شد ز عینالدوله دلها پرگزند
در مجالس گفتگوها شت برضدش بلند ۱۸۶
کرد عینالدوله جمعی را ز دانایان به بند
چند تن را درکلات و اردبیل اندر فکند ۱۸۷
تاجران هم رنجه از لَت خوردن تجار قند
زین سبب بازارها شد بسته زین آزار چند ۱۸۸
مسجد جامع پر از غوغا و پرهنگامه شد ۱۸۹
بر در مسجد سپه بر قصد جان عامه شد ۱۹۰
سیدی شد کشته وز غوغاییان فریاد خاست
مرد و زن از بارگاه شهمظفر دادخواست ۱۹۱
لیک عینالدوله اندرکار خود استاد راست
گفت بایدکاقتدار پشه را از باد کاست ۱۹۲
پادشه گفتش که دربار شهنشه داد جاست
مرجع خلقست اگر هفتاد اگر هشتاد پاست ۱۹۳
گفت عینالدوله با سلطان که الملک عقیم ۱۹۴
عاقبت رفتند مردم سوی شه عبدالعظیم ۱۹۵
سیّد آزاده عبدالّه که بود از بهبهان
همچنین سید محمد عالم بسیاردان ۱۹۶
با دگر دانشوران و فاضلان و عالمان
جملگی گشتند سوی مسجد جامع روان ۱۹۷
گشت در ری انقلابی آشکار اندر زمان
هرج و مرج افتاد در بازار و برزن ناگهان ۱۹۸
کرد نصرالسلطنه با مردم بازار جنگ ۱۹۹
بر در مسجد به مردم کرد شلیک تفنگ ۲۰۰
هیئت روحانیان رفتند از ری سوی قم
تاکه از این ملک فرمایند هجرت کلهم ۲۰۱
صدر اعظم کرد بامردم ز هر سو اشتلم
لیک گفتش جنبش ملی که، هان ای خواجه قم! ۲۰۲
طبل آزادی کشید آواز چون رویینه خم
خلق باز آمد ز شه عبدالعظیم و شهر قم ۲۰۳
گشت صادر دستخط شه در اصلاح امور ۲۰۴
از قضا «عدل مظفر» گشت تاریخ صدور ۲۰۵
کشت عینالدوله از کار صدارت برکنار
از پس او شد مشیرالدوله را آغاز کار ۲۰۶
داد بر مشروطه فرمان خسرو والاتبار
منتخب شد مجلس شوری در اول روزگار ۲۰۷
یافت قانون اساسی در ولایت انتشار
انجمنها گشت برپا در همه شهر و دیار ۲۰۸
اندر آن هنگام فرمان یافت شاه دادگر ۲۰۹
تاج و تخت ملک را بگذاشت از بهر پسر ۲۱۰
اینهمه آثار شاهان خسروا، افسانه نیست
شاه را شاها، گزیر از سیرت شاهانه نیست ۲۱۱
خسروی اندر خور هر مست و هر دیوانه نیست
مجلسافروزیز شمعاست آری از پروانه نیست ۲۱۲
اینک اینک کدخدایی جز تو در این خانه نیست
خانهای چون خانهٔ تو خسروا ویرانه نیست ۲۱۳
خیز و از داد و دهش آبادکن این خانه را ۲۱۴
واندک اندک دورکن از خانهات بیگانه را ۲۱۵
مملکت را کرد مستخلص پس از پیکار چند ۱
بود سلطانی کریم و شهریاری هوشمند
دوحهٔ نیکی نشاند و ریشهٔ زشتی بکند ۲
پایگاه ملک را بنهاد بر چرخ بلند
خسروان را شاید از رفتار او گیرند پند ۳
بس که بد راد و فروتن، شه نخواندی خویش را ۴
خود وکیل زیردستان نام راندی خویش را ۵
کشور اندر عهد او آسایش و آرام یافت
زیردستان را به نیکی کام داد و کام یافت ۶
چون حسن شاه قجر مازندران را رام یافت
خان زند از او شکستی سخت بدفرجام یافت ۷
حیلهها انگیخت چون خود را به بند و دام یافت
تا که کار دشمن از تدبیر او انجام یافت ۸
خود سر قاجار سر ببریده بود زان دار و گیر ۹
نیز فرزند و کسانش زان میان گشتند اسیر ۱۰
الغرض با زیردستان گشت چندان سازگار
کان نتاند مهربان مادر به طفل شیرخوار ۱۱
شب شدی بر بام و افکندی نظر بر هر کنار
گر نشان عیش جستی شکر کردی بیشمار ۱۲
ور نشان بانگ و رامش کم شنیدی شهریار
ناسزا گفتی بسی بر پاسبانان دیار ۱۳
تا چه کردستید با مردم ز زشتی و بدی ۱۴
کامشب از آنان نیاید بانگ عیش و بیخودی ۱۵
خود شبی بزمی بپا کرد از زنان ماهرو
دید یک تن زان میان افکنده چین اندر برو ۱۶
کفت این از چیست؟ گفت ای شهریارکامجو
کرده با من چند گه سبزی فروشی دل نکو ۱۷
نیز من امشب قرار وصل دادستم بدو
چون حدیث او به پایان رفت، شاه نیکخو ۱۸
گفت کان زن را همان دم با می و اسباب نوش ۱۹
چاکران بردند اندر خانهٔ سبزیفروش ۲۰
با چنین آبادی ملک و خوشی و کر و فر
با خودآرائی و آرایش نبود او را نظر ۲۱
جامهای از پنبه بودش هر دو رویه آستر
وآن هم آرنجش همیشه پینهدار و نیمهدر ۲۲
لیک گاه جود و بخشش داشت در پیش نظر
سنگ را همتای گوهر خاک همسنگ زر ۲۳
هم ازین احسان و جود آنگه که رخ بر خاک سود ۲۴
در درون مخزنش جز هفت بدره زر نبود ۲۵
باری اندر ملک داری درّ عدل و داد سفت
هم به نام نیک، تخت و تاج را بدرود گفت ۲۶
جانشینان ورا شد جهل و استبداد جفت
طالع بیدارشان از جهل و استبداد خفت ۲۷
صرصر بیدولتیشان خرمن آمال رفت
پس گل قاجاریان ازگلشن عزت شکفت ۲۸
لیک نام زند را بنمود درگیتی بلند ۲۹
پهلوان شیردل لطفعلی خان میر زند ۳۰
بر در شیراز با خلقی گران میر دلیر
تاخت بر لشکرگه آقا محمد خان چو شیر ۳۱
مهتر قاجار مردی کرد و باز استاد دیر
زین ثبات و پردلی شد بر امیر زند چیر ۳۲
جنگها کردند تا شد روزگار از جنگ سیر
پهلوان زند آمد عاقبت زین جنگ زیر ۳۳
گشت صیت دولت آقا محمد خان بلند ۳۴
کرد گیتی دولت پیشینیان را ریشخند ۳۵
اوست اندر پادشاهی مغز و اینان جمله پوست
یک تن ازاینان اگر شایان تحسین است اوست ۳۶
بیدورنگی بد، به دشمن دشمن و با دوست دوست
آفرین بر شهریاری کاینش طبع و اینش خوست ۳۷
گاه کوشش راست گفتی ساخته از سنگ روست
گاه تدبیر آنچه گفتی خلق گفتندی نکوست ۳۸
از پس مرگ خدیو زند از شیراز تاخت ۳۹
شد سوی مازندران و نوبت شاهی نواخت ۴۰
فرقهٔ قاجار از جان بندهٔ درگه شدند
مردم کوه پتشخوارش ز جان همره شدند ۴۱
الغرض نیمی ز ایران بندگان شه شدند
دشمنان خانگی چون زین خبر آگه شدند ۴۲
جنگجویی را همه تن سوی میدانگه شدند
لیک در میدان آن شیر ژیان روبه شدند ۴۳
بر خوانین و رجال زند یک یک چیره شد ۴۴
روز بدخواهان ز نور رای پاکش تیره شد ۴۵
باری او را بود در شاهی دو خوی ناپسند
خست بسیار و بیانصافی بالابلند ۴۶
نیمهٔ مردان کرمان را به خواری چشم کند
دخترانشان را به ذل بردگی اندر فکند ۴۷
پس بکندش چشم و آوردش به ری بسته بهبند
راند حکمی زشت بر لطفعلی خان. شاه زند ۴۸
در ری آن شهزادهٔ آزاده را بر دارکرد ۴۹
خویش را نزد جوانمردان گیتی خوار کرد! ۵۰
میرزا شهرخ که بود اندر خراسان حکمران
پور نادر شه بد و بودش جواهرها نهان ۵۱
بود نابینا و شد تسلیم خاقان جهان
وز شکنجه مرد مسکین، اینت خصمی بیامان ۵۲
شد به رزم روسیان زآن پس سوی تفلیس، خان
گنجه و تفلیس بستد شد سوی شوشی روان ۵۳
وز خراسان گنجهای نادرش آمد به دست ۵۴
نیز از تاراج گرجستان فراوان طرف بست ۵۵
اندر اردوگاه پیرامون شوشی نیمشب
کرد از دو خادم دیرینه خربوزه طلب ۵۶
بهرش آوردند و شه بنمود بر آنان غضب
کفت ازین خربوزه خوردستید بیشرط ادب ۵۷
بامدادان چشمهاتان برکنم تا زان سبب
عبرت افزایید زیرا عبرت افزاید تعب ۵۸
وان دواش از بیم جان کشتند نزدیک سحر ۵۹
خست و بیرحمی آری اینچنین بخشد ثمر! ۶۰
شد سپس فتحعلی شه اندر ایران پادشا
بود سلطانی رحیم و شهریاری با حیا ۶۱
لطفها فرمود بر فتحعلی خان صبا
شعر و صنعت یافت از تشویق او قدر و بها ۶۲
هم در آن ایام جنگ روس و ایران شد بپا
انگلیسان وعدهها کردند بیشرط وفا ۶۳
چند منصبدار در افواج ایران داشتند ۶۴
جنگ چون پیش آمد آن اشخاص را برداشتند ۶۵
بست ناپلیون با فتحعلی عهد وداد
زان بریتانی به بیم افتاد و برگشت از عناد ۶۶
بست با قیصر، علیرغم بناپارت اتحاد
کرد اندر بارهٔ قفقاز وگرجستان فساد ۶۷
نیز با فتحعلی شه دم زد از صلح و سداد
زان میان فتحعلی شه کرد بر وی اعتماد ۶۸
شد در آن هنگام ناپلیون اول از میان ۶۹
گشت ایران زان سپس جولانگه بیگانگان ۷۰
روس با ما جنگ کرد و در گلستان عهد بست
لیک ناگه عهدهای بسته را در هم شکست ۷۱
حمله بر تبریز کرد و داد جنگی تازه دست
عاقبت در ترکمانچایی ز نو پیمان ببست ۷۲
وآن قرار جابرانه همچنان برجای هست
چند شهر از ما گرفت و نام ما را کرد پست ۷۳
لیک شد قیصر ضمین کز بعد مرگ پادشاه ۷۴
خسروی عباس و آلش را بود بیاشتباه ۷۵
شاهعباس از پس آن عهد و پیمان خوار شد
نایب شه بود لیکن راندهٔ دربار شد ۷۶
متهم شد در شکست روس و بیمقدار شد
در خراسان رفت و آنجا زاندهان بیمار شد ۷۷
خاک طوس از آن قد بالنده برخوردار شد
شاه هم در اصفهان از زندگی بیزار شد ۷۸
از پس فتحعلی شه، شهمحمد شاه کشت ۷۹
مر علیشه را ز شاهی دست و دل کوتاه گشت ۸۰
جانشین بد شه محمد زادهٔ عباس شاه
زانکه عهد روس و ایران بد بر این معنی گواه ۸۱
لیک فرزندان شه بودند اندر اشتباه
هریکی خود را شهی خواندند با خیل و سپاه ۸۲
ظل سلطان شد علیشاه و بهری برشد به گاه
جانشین بیرون از آذربایجان شد کینهخواه ۸۳
همره قائم مقام آمد سوی ری با شتاب ۸۴
کشت تسلیم برادرزاده، شاه نیمخواب ۸۵
زادگان شاه ماضی هر یکی شاهی بدند
هر یکی در ملک چون شیر دژآکاهی بدند ۸۶
لیک با تهدید قیصر جمله روباهی بدند
مر محمد شاه را خدام همراهی بدند ۸۷
تابع استاره کشته ارچه خود ماهی بدند
در بر قائم مقامش عبد درگاهی بدند ۸۸
فخر ایران و فراهان خواجه بوالقاسم وزیر ۸۹
آنکه کلکش وحشیان رارام کردی با صفیر ۹۰
خواجهبوالقاسم به کار روس و ایران دست داشت
در منظم کردن ایران بسی همت گماشت ۹۱
در فن انشا ز نو تخمی به باغ فضل کاشت
شعر را نیکو سرود و نامه را نیکو نگاشت ۹۲
در امور ملک رایات اولیالامری فراشت
زان سبب افکار دربار شه از وی روی کاشت ۹۳
در نگارستان به ناحق کشته شد قائممقام ۹۴
حاجی میرزا آقاسی آن جاه و مقام را یافت ۹۵
میرزا آقاسی اندر فتح اقلیم هرات
جنب و جوشی کرد لیکن پیش آمد مشکلات ۹۶
ساخت بهر خود ضیاع وافر از ملک و قنات
دست و پایی کرد تا شه را پدید آمد وفات ۹۷
ناصرالدینشه بری رخ کرد چون شد شاه مات
بود همراهش وزیری داهی و عالی صفات ۹۸
میر نام آور تقی خان آن وزیر بینظیر ۹۹
کش اتابک شد لقب زانپس که بد میرکبیر ۱۰۰
چون که ناپلیون بهسوری «سن هلن» شد رهسپار
بسته شد اندر اروپا عهدهای استوار ۱۰۱
یافت لوی هجدهم بر مسند شاهی قرار
اختلافات اروپا ختم شد یک روزگار ۱۰۲
وز دگر سو جنبش علمی به عالم یافت بار
لیک ایران بود غرق خواب جهل و اضطرار ۱۰۳
درکناری اوفتاده سست و غافل زین امور ۱۰۴
انگلیس و روس بر وی چیره از نزدیک و دور ۱۰۵
مردم هشیار دنیا در خیال سروری
روز و شب مستغرق تدبیر و حیلت گستری ۱۰۶
گرم نشر صنعت و علم و رعیتپروری
بهر کالای وطن در جستجوی مشتری ۱۰۷
در نهان ستوار کرده پایهٔ جنگآوری
لیک ایران زندگانی را شمرده سرسری ۱۰۸
گه فریب روس خورده گه فریب انگریز ۱۰۹
تاگذشت آن فرصت عالی به کجدار و مریز ۱۱۰
ناصرالدین شه جوانی بود نادانسته کار
مهد علیا مادرش درکارها دایر مدار ۱۱۱
مردم دربار هر یک ناکسی مردمشکار
بود تنها صدر اعظم در پی اصلاح کار ۱۱۲
فکرتش آن بود تا با روسیان آید کنار
وز هری آرد به کف تا غزنی و تا قندهار ۱۱۳
روس و ایران متحد در آسیا جولان کنند ۱۱۴
انگلیسان رابرون از خاک هندستان کنند ۱۱۵
اندرین فکرت وزیر شه میان را تنگ بست
ریشهّ بیداد کند وگردن رشوت شکست ۱۱۶
دزد و جاسوس و سخنچین ز احتسابش گشت پست
جمع و خرج ملک را تنظیم داد آن حقپرست ۱۱۷
سخت بگرفت اقتدارات پراکنده به دست
لیک غافل بود کاو را در پی است آن پیل مست ۱۱۸
پیل هندستان بلی دنبال کرد آن شیر را ۱۱۹
تا به کاشان سرخ کرد از خون او شمشیر را ۱۲۰
مادر شه با دگر درباریان شوربخت
همره بیگانگان کشتند وکوشیدند سخت ۱۲۱
شاه را دادند بیم از انتقال تاج و تخت
چاه چربک خورد و بنهاد اره بر پای درخت ۱۲۲
خواجهشدخلوت گزین،و آخر به کاشان برد رخت
شد دل دانشوران اندر فراقش لخت لخت ۱۲۳
پس به امر شاه دژخیمی پی اهلاک او ۱۲۴
رفت و درکرمابهٔ فین ریخت خون پاک او ۱۲۵
از پس مرگش در ایران فکر نام و ننگ مرد
خون اوگفتی که نقش عزت از ایران سترد ۱۲۶
ماند ایران در شمر همباز کشورهای خرد
انگلیس و روس از آن ساعت در ایران دست برد ۱۲۷
قدرت همسایگان یکسان گلوی ما فشرد
گشت برپا فتنهٔ ایلات ترک و لر و کرد ۱۲۸
مرکزیت رفت و هر سو والی و شهزادهای ۱۲۹
برده اقطاعی و مردم را به غارت دادهای ۱۳۰
ما و ژاپن همسفر بودیم اندر آسیا
او سوی مقصد شد و در نیمهره ماندیم ما ۱۳۱
ملک آلمان را منظم ساخت بیزمارک از وفا
خورد ناپلیون سوم زو شکست اندر وغا ۱۳۲
پهنهٔ آمریک شد میدان هر زورآزما
هرکسی کرد از برای خود بهنوعی دست و پا ۱۳۳
کار علم و اختراع اندر جهان بالاکرفت ۱۳۴
غیر ایرانی که درگنج قناعت جا گرفت ۱۳۵
جنبش ملی بمرد اندر دل ایرانیان
فکر بسط و ارتقاء عسکری رفت از میان ۱۳۶
بود ایران امن و دولت خفته اندر پرنیان
چون کسی کاو خسبد اندر بیشهٔ شیر ژیان ۱۳۷
علم تاریخ و ادب راگشت بازاری عیان
هم اصول و حکمت و فقه و معانی و بیان ۱۳۸
فقه را بس شافعی و بوحنیفه شد پدید ۱۳۹
وز ادب بس جاحظ و بس انوری گردن کشید ۱۴۰
خودکرفتم شافعی و بوحنیفه زنده کشت
یا سخن چون روزگار انوری ارزنده گشت ۱۴۱
چیست حاصل گرنه بیخ فقر و ذلت کنده گشت
بخت کشور شد سیهچون رخت لشکر ژنده گشت ۱۴۲
شه که در معنی بر شاهان عالم بنده کشت
معنویت نیست در ملکش وگر پاینده گشت ۱۴۳
خود تناسب شرط باشد در جهات همسری ۱۴۴
واین تناسب از میان گم شد به عهد ناصری ۱۴۵
گر تناسب را بگیریم از ملوک غزنوی
ناصرالدین شه به مشرق بوده سلطانی قوی ۱۴۶
صاحب تدبیر و عزم و رای و طبع مستوی
جمع در وی جمله آداب و صفات خسروی ۱۴۷
کشورش ز امن و رفاه و علم و صنعت محتوی
در قضایا کرده از فکر عمومی پیروی ۱۴۸
ور قیاس از عهد بیزمارک وگلادستون کنیم ۱۴۹
از سر انصاف باید مدح را وارون کنیم ۱۵۰
این شنیدم کز پس سی سال شاهی گفت شاه
کای دریغا از چه روکردم اتابک را تباه ۱۵۱
باد بر زخمش پس از سی سال خورد و کرد آه
وز حدیث بیوزیریک گشت خستو بر گناه ۱۵۲
یافت کز بیزمارک، زی پاریس برد آلمان سپاه
وانگلستان از وزیران، زد به مرز هند راه ۱۵۳
لیک در ایران وزیران قصد جان هم کنند ۱۵۴
هر به روزی چند سور ملک را ماتم کنند ۱۵۵
شد فراهانی تباه وگشت اتابک ناپدید
بر سپهسالار هم از مفسدان آفت رسید ۱۵۶
دیر شد هنگام اصلاحات و شد مویش سپید
کشت از درباریان سفله یکسر ناامید ۱۵۷
در سیاست چارهای جز روز طی کردن ندید
دست از مرو و هرات و خیوه و اترک کشید ۱۵۸
محنت نادانی درباریان کردش زبون ۱۵۹
ساخت بهر رفع حاجت جامع دارالفنون ۱۶۰
در مسیل مسکنت بغنود و چندی برگذشت
سر ز جا برداشت آنساعت که آب از سرگذشت ۱۶۱
قسمتی از روزش اندر حاجت کشورگذشت
باقی اوقات او در زین و در بستر گذشت ۱۶۲
وز پی گردش یکی سوی اروپا برگذشت
ماندش از پنجاه ساله خسروی این سرگذشت ۱۶۳
تا به شه عبدالعظیمش راند دژخیم قضا ۱۶۴
وز قضا گشت اندر آنجا کشته تیر رضا ۱۶۵
مرگش آغاز غمان دورهٔ قاجار شد
واز قضا تاریخ مرگش هم «غم بسیار» شد ۱۶۶
شه مظفر اندکی از ملک برخوردار شد
زانکه او هم ز اول شاهنشهی بیمار شد ۱۶۷
انقلاب فکری اندر عهد او برکار شد
جلسهها ایجاد گشت و فکرها بیدار شد ۱۶۸
اختر سعد دموکراسی ز مغرب بردمید ۱۶۹
پرتو آن اختر از مغرب سوی مشرق رسید ۱۷۰
از فرنگ آمد به ایران طرفههای رنگرنگ
شاه را مجذوب کرد آوازهٔ شهر فرنگ ۱۷۱
زی فرنگستان سه کرت شاه ایران راند خنگ
خواست تا ایران شود همچون فرنگستان قشنگ ۱۷۲
زان سبب کرد از اجانب قرضهایی بیدرنگ
شد خریداری از آن زر اندکی توپ و تفنگ ۱۷۳
مابقی صرف هوسهای شه و دربار شد ۱۷۴
وانهمه وام گران بر دوش ایران بار شد ۱۷۵
تلگراف اندر زمان ناصرالدین شد درست
پس مظفر شاه گمرک را نمود اصلاح و پست ۱۷۶
مردم از بلژیک آورد و به کار انداخت چست
با اتابک داد او کار صدارت را نخست ۱۷۷
پس امینالدوله را آورد و ز او اصلاح جست
لیک با دربار فاسد کی شود کاری درست ۱۷۸
باز اتابک آمد و رفت و بتر شدکارها ۱۷۹
چون که عینالدوله آمد بسته شد بازارها ۱۸۰
کر و فری کرد عینالدوله اندر کار ملک
لیک از آن پیچیده تر شد عقده دشوار ملک ۱۸۱
کی به زور هایهو رونق پذیرد کار ملک
کی شود ادبار ملک اصلاح از دربار ملک ۱۸۲
شاه خود بیمار و مانده بیدوا بیمار ملک
رشوت و تزویر و دزدی رایج بازار ملک ۱۸۳
اینچنین ملکی پریشان مانده دور از قافله ۱۸۴
کی شود اصلاح با صوم و صلاه نافله ۱۸۵
رفته رفته شد ز عینالدوله دلها پرگزند
در مجالس گفتگوها شت برضدش بلند ۱۸۶
کرد عینالدوله جمعی را ز دانایان به بند
چند تن را درکلات و اردبیل اندر فکند ۱۸۷
تاجران هم رنجه از لَت خوردن تجار قند
زین سبب بازارها شد بسته زین آزار چند ۱۸۸
مسجد جامع پر از غوغا و پرهنگامه شد ۱۸۹
بر در مسجد سپه بر قصد جان عامه شد ۱۹۰
سیدی شد کشته وز غوغاییان فریاد خاست
مرد و زن از بارگاه شهمظفر دادخواست ۱۹۱
لیک عینالدوله اندرکار خود استاد راست
گفت بایدکاقتدار پشه را از باد کاست ۱۹۲
پادشه گفتش که دربار شهنشه داد جاست
مرجع خلقست اگر هفتاد اگر هشتاد پاست ۱۹۳
گفت عینالدوله با سلطان که الملک عقیم ۱۹۴
عاقبت رفتند مردم سوی شه عبدالعظیم ۱۹۵
سیّد آزاده عبدالّه که بود از بهبهان
همچنین سید محمد عالم بسیاردان ۱۹۶
با دگر دانشوران و فاضلان و عالمان
جملگی گشتند سوی مسجد جامع روان ۱۹۷
گشت در ری انقلابی آشکار اندر زمان
هرج و مرج افتاد در بازار و برزن ناگهان ۱۹۸
کرد نصرالسلطنه با مردم بازار جنگ ۱۹۹
بر در مسجد به مردم کرد شلیک تفنگ ۲۰۰
هیئت روحانیان رفتند از ری سوی قم
تاکه از این ملک فرمایند هجرت کلهم ۲۰۱
صدر اعظم کرد بامردم ز هر سو اشتلم
لیک گفتش جنبش ملی که، هان ای خواجه قم! ۲۰۲
طبل آزادی کشید آواز چون رویینه خم
خلق باز آمد ز شه عبدالعظیم و شهر قم ۲۰۳
گشت صادر دستخط شه در اصلاح امور ۲۰۴
از قضا «عدل مظفر» گشت تاریخ صدور ۲۰۵
کشت عینالدوله از کار صدارت برکنار
از پس او شد مشیرالدوله را آغاز کار ۲۰۶
داد بر مشروطه فرمان خسرو والاتبار
منتخب شد مجلس شوری در اول روزگار ۲۰۷
یافت قانون اساسی در ولایت انتشار
انجمنها گشت برپا در همه شهر و دیار ۲۰۸
اندر آن هنگام فرمان یافت شاه دادگر ۲۰۹
تاج و تخت ملک را بگذاشت از بهر پسر ۲۱۰
اینهمه آثار شاهان خسروا، افسانه نیست
شاه را شاها، گزیر از سیرت شاهانه نیست ۲۱۱
خسروی اندر خور هر مست و هر دیوانه نیست
مجلسافروزیز شمعاست آری از پروانه نیست ۲۱۲
اینک اینک کدخدایی جز تو در این خانه نیست
خانهای چون خانهٔ تو خسروا ویرانه نیست ۲۱۳
خیز و از داد و دهش آبادکن این خانه را ۲۱۴
واندک اندک دورکن از خانهات بیگانه را ۲۱۵
قالب: چند بندی
تعداد ابیات: ۱۷۲
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش دوم - از اتابکان فارس تا نادرشاه افشار
بعدی:کارنامهٔ زندان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.