خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که از مفاهیمی مانند امید، عافیت، معنا، و تنهایی سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاری، احساسات عمیق خود را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۲ - از عذار او بپوشان دیده امید را
از عذار او بپوشان دیده امید را
تکمه از شبنم مکن پیراهن خورشید را ۱
در بهشت عافیت افتادم از بی حاصلی
شد حصاری بی بری از سنگ طفلان بید را ۲
نور معنی می درخشد از جبین لفظ من
بال خفاشی چه ستاری کند خورشید را ۳
جام را بهر تنک ظرفان به دور انداخته است
هیچ حقی نیست بر دریاکشان جمشید را ۴
چون دل شب می زنم صائب بر آهنگ فغان
می کشانم بر زمین از آسمان ناهید را ۵
تکمه از شبنم مکن پیراهن خورشید را ۱
در بهشت عافیت افتادم از بی حاصلی
شد حصاری بی بری از سنگ طفلان بید را ۲
نور معنی می درخشد از جبین لفظ من
بال خفاشی چه ستاری کند خورشید را ۳
جام را بهر تنک ظرفان به دور انداخته است
هیچ حقی نیست بر دریاکشان جمشید را ۴
چون دل شب می زنم صائب بر آهنگ فغان
می کشانم بر زمین از آسمان ناهید را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱ - نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را
گوهر بعدی:غزل ۵۳ - ناله من می زند ناخن به دل ناهید را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.