هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و سودا سخن می‌گوید، با تصاویری از طبیعت و عناصر مختلف مانند گل، خار، آفتاب، و خون. شاعر از تأثیر عشق حقیقی بر زندگی و افکار انسان می‌گوید و به مفاهیمی مانند تقوا، رازداری، و گذر زمان اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر و استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۳۰۰ - ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها

ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
گل ز سودای رخت افتاده در بازارها ۱

هر سحرگه کیمیای سرخ رویی می زند
آفتاب رحمت عام تو بر دیوارها ۲

اهل تقوی هر سحر در قلزم خون می کشند
همچو صبح از دستبرد غمزه ات دستارها ۳

کمترین بازی درین میدان بود سر باختن
در کف طفلان چو چوگان است اینجا دارها ۴

چشم پر کار تو از اهل سلامت می کشد
نغمه اقرارها از پرده انکارها ۵

تا نیارد بخیه راز ترا بر روی کار
چرخ دارد از کواکب بر دهن مسمارها ۶

چار بازار عناصر پر مکرر گشته است
وقت آن آمد که برچینند این بازارها ۷

خاکساران غافل از احوال عالم نیستند
در بغل آیینه ها دارند این دیوارها ۸

ما نه مرد گفتگوی عشق بودیم از ازل
جست برقی، آب شد مهر لب گفتارها ۹

گر چنین عشق حقیقی بر تو پرتو افکند
خط کشد فکر تو صائب بر سر گفتارها ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۹ - ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
گوهر بعدی:غزل ۳۰۱ - ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.