هوش مصنوعی: این شعر عرفانی و فلسفی به جستجوی معنا در زندگی، عشق، و حیرت‌های وجودی می‌پردازد. شاعر از مفاهیمی مانند عشق، درد، طلب، و حیرت سخن می‌گوید و به دنبال یافتن گوهرهای معنوی در دریای بی‌پایان زندگی است. همچنین، تأکید بر اهمیت دل و عشق در درک حقایق جهان دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و تمثیلی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند.

غزل ۳۲۲ - که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟ ۱

به آه گرم دل را آب کن گر تشنه وصلی
که آن گوهر درین دریای بی پایان شود پیدا ۲

نیفشانم ازان بر گرد هستی دامن جرأت
که می ترسم غباری بر دل جانان شود پیدا ۳

ز ابردست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا ۴

اگر از ظلمت راه طلب سالک نیندیشد
همان از نقش پایش چشمه حیوان شود پیدا ۵

درآ در عالم حیرت اگر آسودگی خواهی
که در دل انقلاب از جنبش مژگان شود پیدا ۶

به مقدار تمنا آه افسوس از جگر خیزد
به قدر خس شرار از آتش سوزان شود پیدا ۷

سپند من ز مهتاب حوادث رنگ می بازد
چه خواهم کرد اگر آن آتشین جولان شود پیدا؟ ۸

شکوفه با ثمر هرگز نگردد جمع در یک جا
محال است این که با هم نعمت و دندان شود پیدا ۹

نمی دانند صائب بیغمان قدر کلام ما
مگر اهل دلی در عالم امکان شود پیدا ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۱ - مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
گوهر بعدی:غزل ۳۲۳ - ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.