هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عناصر طبیعت و تصاویر شاعرانه برای بیان احساسات عمیق عشق، ناامیدی، امید و التماس به درگاه معشوق یا خدا استفاده میکند. شاعر با زبانی نمادین از گشودن بندها، رحمت، و رسیدن به آرامش سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و نمادها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۵۲ - به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا ۱
ندارد طاقت بند گران بال پریزادان
بر آن اندام نازک رحم کن، بند قبا بگشا ۲
نمی گنجد نسیم مصر در پیراهن از شادی
گریبانی برای امتحان پیش صبا بگشا ۳
نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
در ایام برومندی در بستانسرا بگشا ۴
شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
مهیای گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا ۵
به دستی چون حنا بیعت کند هر شب توانایی
کنون چون دست دست توست بند از پای ما بگشا ۶
اگر چه درد جای خویش را وا می کند در دل
تو از آغوش رغبت در حریم سینه جا بگشا ۷
سزای توست چون گل گریه تلخ پشیمانی
که گفت ای غنچه غافل، دهن پیش صبا بگشا؟ ۸
ز رقص مرغ بسمل این نوا در گوش می آید
که ساحل چون شود نزدیک، بازوی شنابگشا ۹
ندارد بی قراری حاصلی غیر از پشیمانی
میان خویش را چون موج در بحر بلا بگشا ۱۰
مکن از ظلمت پر وحشت فقر و فنا دهشت
نظر چون خضر بر سرچشمه آب بقا بگشا ۱۱
سحاب تیره هیهات است بی باران بود صائب
ز روی صدق در دلهای شب دست دعا بگشا ۱۲
سر این نافه را پیش غزالان ختا بگشا ۱
ندارد طاقت بند گران بال پریزادان
بر آن اندام نازک رحم کن، بند قبا بگشا ۲
نمی گنجد نسیم مصر در پیراهن از شادی
گریبانی برای امتحان پیش صبا بگشا ۳
نسیم ناامیدی بد ورق گرداندنی دارد
در ایام برومندی در بستانسرا بگشا ۴
شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
مهیای گرستن شو، دگر مکتوب ما بگشا ۵
به دستی چون حنا بیعت کند هر شب توانایی
کنون چون دست دست توست بند از پای ما بگشا ۶
اگر چه درد جای خویش را وا می کند در دل
تو از آغوش رغبت در حریم سینه جا بگشا ۷
سزای توست چون گل گریه تلخ پشیمانی
که گفت ای غنچه غافل، دهن پیش صبا بگشا؟ ۸
ز رقص مرغ بسمل این نوا در گوش می آید
که ساحل چون شود نزدیک، بازوی شنابگشا ۹
ندارد بی قراری حاصلی غیر از پشیمانی
میان خویش را چون موج در بحر بلا بگشا ۱۰
مکن از ظلمت پر وحشت فقر و فنا دهشت
نظر چون خضر بر سرچشمه آب بقا بگشا ۱۱
سحاب تیره هیهات است بی باران بود صائب
ز روی صدق در دلهای شب دست دعا بگشا ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۱ - کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
گوهر بعدی:غزل ۴۵۳ - ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.