هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عشق، رنج، جدایی، و جستجوی معنوی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که حتی طبیعت را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، به مفاهیمی مانند نسیان، فساد، و تلخی زندگی اشاره شده است. در نهایت، شعر به امید و روشنایی دل و مقایسهی انسان با موجودات افسانهای مانند عنقا میپردازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و تلخی زندگی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۸۳ - چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
که آتش از دل خویش است جوش دریا را ۱
ز چرخ شیشه و از آفتاب ساغر کن
به طاق نسیان بگذار جام و مینا را ۲
فساد روی زمین از شراب می زاید
کدام دیو که در شیشه نیست صهبا را؟ ۳
به لامکان فتد ای آه گرم اگر راهت
ز ما دعا برسان آن بلند بالا را ۴
ز آتش دل من دست را نگه دارید
که داغ می کند این لاله سنگ خارا را ۵
ز حلقه گر چه سراپای چشم گردیده است
هنوز زلف ندیده است آن سراپا را ۶
حلاوت سخن تلخ را ز عاشق پرس
ز ماهیان بطلب طعم آب دریا را ۷
ز جای گرم به تلخی ز خواب می خیزند
مساز گرم درین تیره خاکدان جا را ۸
سیاهی نظر از یکدگر نمی گسلد
چه حاجت است به رهبر جمال سلمی را؟ ۹
به قدر روزن داغ است روشنایی دل
مبند بر رخ خود این خجسته درها را ۱۰
شکسته بالی ما را چه نسبت است به او؟
که هست بال و پر سیر، نام عنقا را ۱۱
به زور عقل توان خشم را فرو خوردن
ز سحر نیست محابا عصای موسی را ۱۲
به شور حشر نظر نیست عشق را صائب
نمک ز خویش بود دیگجوش دریا را ۱۳
که آتش از دل خویش است جوش دریا را ۱
ز چرخ شیشه و از آفتاب ساغر کن
به طاق نسیان بگذار جام و مینا را ۲
فساد روی زمین از شراب می زاید
کدام دیو که در شیشه نیست صهبا را؟ ۳
به لامکان فتد ای آه گرم اگر راهت
ز ما دعا برسان آن بلند بالا را ۴
ز آتش دل من دست را نگه دارید
که داغ می کند این لاله سنگ خارا را ۵
ز حلقه گر چه سراپای چشم گردیده است
هنوز زلف ندیده است آن سراپا را ۶
حلاوت سخن تلخ را ز عاشق پرس
ز ماهیان بطلب طعم آب دریا را ۷
ز جای گرم به تلخی ز خواب می خیزند
مساز گرم درین تیره خاکدان جا را ۸
سیاهی نظر از یکدگر نمی گسلد
چه حاجت است به رهبر جمال سلمی را؟ ۹
به قدر روزن داغ است روشنایی دل
مبند بر رخ خود این خجسته درها را ۱۰
شکسته بالی ما را چه نسبت است به او؟
که هست بال و پر سیر، نام عنقا را ۱۱
به زور عقل توان خشم را فرو خوردن
ز سحر نیست محابا عصای موسی را ۱۲
به شور حشر نظر نیست عشق را صائب
نمک ز خویش بود دیگجوش دریا را ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۲ - عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا
گوهر بعدی:غزل ۵۸۴ - فکنده ایم به امروز کار فردا را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.