هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که بر موضوعاتی مانند رهایی از تعلقات دنیوی، پاکسازی روح، خودشناسی، و توجه به ارزشهای معنوی تأکید دارد. شاعر از استعارههای مختلف مانند آتش، گل، گوهر، و استخوان استفاده کرده تا مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را بیان کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۸۴۵ - منه بر دل زار بار جهان را
منه بر دل زار بار جهان را
سبک ساز بر شاخ گل آشیان را ۱
نفس آتشین کن به تسخیر گردون
که آتش کند نرم، پشت کمان را ۲
چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
به مرگ آشنا کن به تدریج جان را ۳
همین است پیغام گلهای رعنا
که یک کاسه کن نوبهار و خزان را ۴
دل صاف در بند دنیا نماند
به تدریج گوهر خورد ریسمان را ۵
بود کیمیا قرب اهل سعادت
هما مغز دولت کند استخوان را ۶
برآور ز دل آه گردون نوردی
ز سر باز کن این شرار و دخان را ۷
ز تن دست بردار و جان را صفا ده
که آیینه چشم است آیینه دان را ۸
به غیر از زیان نیست در خودفروشی
اگر سود خواهی ببند این دکان را ۹
ز معراج منصب مجو پایداری
که بر یخ بود پای این نردبان را ۱۰
بود غیبت خلق، مردارخواری
بپرداز ازین لقمه کام و زبان را ۱۱
ز گوهر دهد لقمه ات ابر نیسان
اگر چون صدف پاک سازی دهان را ۱۲
نکرد آسمان راست قامت در اینجا
تو خواهی کنی راست، کار جهان را؟ ۱۳
تکلف مکن در سلوکی که داری
چو خواهی که از خود کنی میهمان را ۱۴
به زنجیر، دیوانه ننشیند از پا
چه پروای موج است آب روان را؟ ۱۵
فلک را مترسان به آه دروغین
که از تیر کج نیست پروا نشان را ۱۶
به اشکی توان کند بنیاد غفلت
که یک قطره، سیل است خواب گران را ۱۷
جهان استخوانی است بی مغز صائب
به پیش سگ انداز این استخوان را ۱۸
سبک ساز بر شاخ گل آشیان را ۱
نفس آتشین کن به تسخیر گردون
که آتش کند نرم، پشت کمان را ۲
چو شد زهر عادت، مضرت نبخشد
به مرگ آشنا کن به تدریج جان را ۳
همین است پیغام گلهای رعنا
که یک کاسه کن نوبهار و خزان را ۴
دل صاف در بند دنیا نماند
به تدریج گوهر خورد ریسمان را ۵
بود کیمیا قرب اهل سعادت
هما مغز دولت کند استخوان را ۶
برآور ز دل آه گردون نوردی
ز سر باز کن این شرار و دخان را ۷
ز تن دست بردار و جان را صفا ده
که آیینه چشم است آیینه دان را ۸
به غیر از زیان نیست در خودفروشی
اگر سود خواهی ببند این دکان را ۹
ز معراج منصب مجو پایداری
که بر یخ بود پای این نردبان را ۱۰
بود غیبت خلق، مردارخواری
بپرداز ازین لقمه کام و زبان را ۱۱
ز گوهر دهد لقمه ات ابر نیسان
اگر چون صدف پاک سازی دهان را ۱۲
نکرد آسمان راست قامت در اینجا
تو خواهی کنی راست، کار جهان را؟ ۱۳
تکلف مکن در سلوکی که داری
چو خواهی که از خود کنی میهمان را ۱۴
به زنجیر، دیوانه ننشیند از پا
چه پروای موج است آب روان را؟ ۱۵
فلک را مترسان به آه دروغین
که از تیر کج نیست پروا نشان را ۱۶
به اشکی توان کند بنیاد غفلت
که یک قطره، سیل است خواب گران را ۱۷
جهان استخوانی است بی مغز صائب
به پیش سگ انداز این استخوان را ۱۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۸
۳۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۴۴ - به دوش توکل منه بار خود را
گوهر بعدی:غزل ۸۴۶ - فروغی است یکرنگی از گوهر ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.