خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، نگرانیهای فلسفی و اجتماعی، و تأملات عرفانی است. شاعر از عشق، فتنههای زمانه، و رهایی از دغدغههای مادی سخن میگوید و با تصاویر شاعرانه مانند چشم مخمور، رگ ابری، و غزال چشم، فضایی پراحساس و نمادین خلق میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده، برای درک و تجربهی کامل مخاطب، نیازمند سطحی از بلوغ فکری و ادبی است که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال یافت میشود.
غزل ۱۱۰۳ - باز از معموره دلها فغان برخاسته است
باز از معموره دلها فغان برخاسته است
چشم مخمور که از خواب گران ساخته است؟ ۱
آنچه گرد عارض او می نماید نیست خط
فتنه ها از دامن آخر زمان برخاسته است ۲
چون هدف، گردنکشان را می کشد در خاک و خون
این رگ ابری که از بحر کمان برخاسته است ۳
همت ما نیست چون سرو و صنوبر خاکسار
این نهال از جویبار کهکشان برخاسته است ۴
هست اگر آسایشی زیر فلک، در غفلت است
وای بر آن کس کز این خواب گران برخاسته است ۵
بر زمین ناید ز شادی پایش از طبل رحیل
هر سبکسیری که پیش از کاروان برخاسته است ۶
تا غزال چشم تو گردیده از می شیر گیر
موی بر تن شیر را از نیستان برخاسته است ۷
صید ما افتادگان را حاجت تمهید نیست
تا توجه کرده ای، گرد از نشان برخاسته است ۸
از ظهور عشق، عالم یک دل روشن شده است
احتیاج از رهبر و سنگ نشان برخاسته است ۹
روز و شب چون خونیان دارم به زیر تیغ جای
تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته است ۱۰
گل تمام آغوش گردیده است، پنداری که باز
مرغ بی بال و پری از آشیان برخاسته است ۱۱
از سبکروحان اثر در خاکدان دهر نیست
کاروان شبنم از ریگ روان برخاسته است ۱۲
فارغ از اقبال و آسوده است از ادبار چرخ
هر که صائب از سر سود و زیان برخاسته است ۱۳
چشم مخمور که از خواب گران ساخته است؟ ۱
آنچه گرد عارض او می نماید نیست خط
فتنه ها از دامن آخر زمان برخاسته است ۲
چون هدف، گردنکشان را می کشد در خاک و خون
این رگ ابری که از بحر کمان برخاسته است ۳
همت ما نیست چون سرو و صنوبر خاکسار
این نهال از جویبار کهکشان برخاسته است ۴
هست اگر آسایشی زیر فلک، در غفلت است
وای بر آن کس کز این خواب گران برخاسته است ۵
بر زمین ناید ز شادی پایش از طبل رحیل
هر سبکسیری که پیش از کاروان برخاسته است ۶
تا غزال چشم تو گردیده از می شیر گیر
موی بر تن شیر را از نیستان برخاسته است ۷
صید ما افتادگان را حاجت تمهید نیست
تا توجه کرده ای، گرد از نشان برخاسته است ۸
از ظهور عشق، عالم یک دل روشن شده است
احتیاج از رهبر و سنگ نشان برخاسته است ۹
روز و شب چون خونیان دارم به زیر تیغ جای
تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته است ۱۰
گل تمام آغوش گردیده است، پنداری که باز
مرغ بی بال و پری از آشیان برخاسته است ۱۱
از سبکروحان اثر در خاکدان دهر نیست
کاروان شبنم از ریگ روان برخاسته است ۱۲
فارغ از اقبال و آسوده است از ادبار چرخ
هر که صائب از سر سود و زیان برخاسته است ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۰۲ - ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است
گوهر بعدی:غزل ۱۱۰۴ - زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.