هوش مصنوعی: این شعر از عشق و جنون عاشقانه سخن می‌گوید، با تصاویری از طبیعت و احساسات عمیق. شاعر از بی‌قراری، ناامیدی و زیبایی معشوق می‌گوید و تضادهای عاطفی را با عناصر طبیعی مانند صحرا، دریا و بهار مقایسه می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و استعاره‌های پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی مضامین مانند ناامیدی و جنون ممکن است برای سنین پایین نامناسب تلقی شود.

غزل ۱۱۵۰ - از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است

از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
دامن صحرا ز یک دیوانه پر مجنون شده است ۱

می کنم چون موج در آغوش دریا پا دراز
تا عنان اختیار از دست من بیرون شده است ۲

سرکشی از بس که زین وحشی نگاهان دیده ام
باورم ناید که آهو رام با مجنون شده است ۳

شانه شمشاد را دست نگارین می کند
بس که در زلف گرهگیر تو دلها خون شده است ۴

نیست در روی زمین از بی غمی آثار درد
چهره زرین نهان در خاک چون قارون شده است ۵

ز انقطاع فیض، کوتاه است ایام خزان
دولت فصل بهار از فیض روز افزون شده است ۶

جلوه همکار می بندد زبان لاف را
در زمان قامت او سرو ناموزون شده است ۷

همچو داغ لاله چسبیده است صائب بر جگر
آه ما از بس که نومید از در گردون شده است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۴۹ - شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است
گوهر بعدی:غزل ۱۱۵۱ - ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.