هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر وحدت و یگانگی در نگاه شاعر به جهان است. او همه چیز را یکی میبیند: روز و شب، خار و گل، جبر و اختیار، زشت و زیبا. شاعر از عشق و خرسندی سخن میگوید و خود را مانند گوهری میداند که از آب خود به دریایی تبدیل شده است. سیل عشق در نگاه او کوه را مانند کاه میرباید و همه چیز در نهایت برایش یکی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۱۹۴ - روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است ۱
سنگ راه من نگردد سختی راه طلب
کوه و صحرا پیش سیل بی قرار من یکی است ۲
خنده کبک و صدای تیشه های دلخراش
در دل آسوده کوه وقار من یکی است ۳
نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
خون منصورم،خزان و نوبهار من یکی است ۴
قلب من گردیده از اکسیر خرسندی طلا
چهره زرین و قصر زرنگار من یکی است ۵
بی تأمل بر نمی دارم قدم از جای خویش
خار و گل ز آهستگی در رهگذر من یکی است ۶
گر چه در ظاهر عنان اختیارم داده اند
حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است ۷
ساده لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است
زشت و زیبا در دل آیینه وار من یکی است ۸
جوش گل غافل نمی سازد مرا زان گلعذار
گر شود عالم نگارستان، نگار من یکی است ۹
نیست هر لخت از دل صد پاره ام جایی گرو
سکه سیم و زر کامل عیار من یکی است ۱۰
می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست
خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است ۱۱
من که چون گوهر ز آب خویش دریایی شدم
ساحل خشک و محیط بی کنار من یکی است ۱۲
می رباید کوه را چون کاه صائب سیل عشق
ورنه کوه قاف و صبر پایدار من یکی است ۱۳
روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است ۱
سنگ راه من نگردد سختی راه طلب
کوه و صحرا پیش سیل بی قرار من یکی است ۲
خنده کبک و صدای تیشه های دلخراش
در دل آسوده کوه وقار من یکی است ۳
نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار
خون منصورم،خزان و نوبهار من یکی است ۴
قلب من گردیده از اکسیر خرسندی طلا
چهره زرین و قصر زرنگار من یکی است ۵
بی تأمل بر نمی دارم قدم از جای خویش
خار و گل ز آهستگی در رهگذر من یکی است ۶
گر چه در ظاهر عنان اختیارم داده اند
حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است ۷
ساده لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است
زشت و زیبا در دل آیینه وار من یکی است ۸
جوش گل غافل نمی سازد مرا زان گلعذار
گر شود عالم نگارستان، نگار من یکی است ۹
نیست هر لخت از دل صد پاره ام جایی گرو
سکه سیم و زر کامل عیار من یکی است ۱۰
می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست
خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است ۱۱
من که چون گوهر ز آب خویش دریایی شدم
ساحل خشک و محیط بی کنار من یکی است ۱۲
می رباید کوه را چون کاه صائب سیل عشق
ورنه کوه قاف و صبر پایدار من یکی است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۹۳ - شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹۵ - در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.