هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعات فلسفی و عرفانی میپردازد. شاعر با نگاهی انتقادی به دنیا و انسانها، بیثباتی زندگی، بیمعنایی برخی از تلاشهای انسان و گذرا بودن دنیا را بیان میکند. همچنین، عشق و شوق معنوی نیز در ابیاتی مورد توجه قرار گرفته است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از ابیات ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند که برای مخاطبان با سطح بلوغ فکری بالاتر مناسبتر است.
غزل ۱۲۸۶ - آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست ۱
پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده ایم
چون گل رعنا خزان و نوبهاری بیش نیست ۲
در بساط خاکیان چون گردباد از دور چرخ
جان گردآلوده ای و خارخاری بیش نیست ۳
از صف مردان جگرداری نمی آید برون
ورنه گردون کودک دامن سواری بیش نیست ۴
خصمی مردم به یکدیگر برای خرده ای است
جنگ سنگ و آهن از بهر شراری بیش نیست ۵
زاهدان خشک خرسندند از گوهر به کف
خاروخس را مطلب از دریا، کناری بیش نیست ۶
گوشه گیران را امید صید دارد گوشه گیر
مطلب دام از زمین گیری شکاری بیش نیست ۷
گر چه صحرای قیامت بیکنار افتاده است
داستان شوق ما را رقعه واری بیش نیست ۸
ز آتشی کز عشق او در سینه سوزان ماست
آسمان و انجمش دود و شراری بیش نیست ۹
گوشه چشمی ز شیرین چشم دارد کوهکن
مزد ما از کارفرما ذوق کاری بیش نیست ۱۰
قسمت ممسک ز جمع مال باشد پیچ و تاب
آنچه می ماند به جا زین گنج، ماری بیش نیست ۱۱
پیش مردانی کز این ماتم سرا دل کنده اند
خاک گوری، چرخ نیلی سوکواری بیش نیست ۱۲
بیقراریهای من چون پا گذارد در رکاب
شعله جواله طفل نی سواری بیش نیست ۱۳
نیست صائب بوسه و پیغام در طالع مرا
قسمت من زان لب میگون خماری بیش نیست ۱۴
سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست ۱
پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده ایم
چون گل رعنا خزان و نوبهاری بیش نیست ۲
در بساط خاکیان چون گردباد از دور چرخ
جان گردآلوده ای و خارخاری بیش نیست ۳
از صف مردان جگرداری نمی آید برون
ورنه گردون کودک دامن سواری بیش نیست ۴
خصمی مردم به یکدیگر برای خرده ای است
جنگ سنگ و آهن از بهر شراری بیش نیست ۵
زاهدان خشک خرسندند از گوهر به کف
خاروخس را مطلب از دریا، کناری بیش نیست ۶
گوشه گیران را امید صید دارد گوشه گیر
مطلب دام از زمین گیری شکاری بیش نیست ۷
گر چه صحرای قیامت بیکنار افتاده است
داستان شوق ما را رقعه واری بیش نیست ۸
ز آتشی کز عشق او در سینه سوزان ماست
آسمان و انجمش دود و شراری بیش نیست ۹
گوشه چشمی ز شیرین چشم دارد کوهکن
مزد ما از کارفرما ذوق کاری بیش نیست ۱۰
قسمت ممسک ز جمع مال باشد پیچ و تاب
آنچه می ماند به جا زین گنج، ماری بیش نیست ۱۱
پیش مردانی کز این ماتم سرا دل کنده اند
خاک گوری، چرخ نیلی سوکواری بیش نیست ۱۲
بیقراریهای من چون پا گذارد در رکاب
شعله جواله طفل نی سواری بیش نیست ۱۳
نیست صائب بوسه و پیغام در طالع مرا
قسمت من زان لب میگون خماری بیش نیست ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۸۵ - روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۸۷ - درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.