هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، درد، و جستجوی معنوی است. شاعر از عشق به عنوان نیرویی جاذبه‌ای یاد می‌کند که او را به سوی کمال می‌کشاند، اما در عین حال از درد و رنجی که همراه آن است سخن می‌گوید. او همچنین به مفاهیمی مانند تقدیر، صبر، و ارزش جان انسان اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۱۴۲۶ - اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست

اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
بحر و کان را نبود این زر و گوهر که مراست ۱

حرف حق گر چه بلندست ز من چون منصور
سردارست بسامانتر ازین سر که مراست ۲

هر قدر بیش خورم، کم نشود خون جگر
چشم بد دور ازین باده احمر که مراست ۳

بهر کاهش بود افزایش من چون مه نو
کز دل خویش بود رزق مقدر که مراست ۴

داغ بالین من و درد بود بستر من
چون کنم خواب به این بالش و بستر که مراست؟ ۵

مگر از جاذبه عشق به جایی برسم
ورنه پیداست کجا می رسد این پر که مراست ۶

نیست ممکن که کند دانه من نشو و نما
گر رگ ابر شود هر مژه تر که مراست ۷

آن که جان دو جهان را به نگاهی نخرد
کی به چشم آیدش این جان محقر که مراست؟ ۸

نیست در میکده عشق کسی را صائب
از دل و چشم خود این شیشه و ساغر که مراست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۲۵ - بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲۷ - پرده شب بود ایام شبابی که مراست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.