این شعر از صائب تبریزی به موضوعات عشق، فداکاری، خودشناسی، و انتقاد از رفتارهای سطحی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که اسیر خود میسازد، از اهمیت فداکاری و شهادت سخن میگوید، و بر پاک کردن خودخواهی و رضایت از زندگی تأکید دارد. همچنین، او از طمع و رفتارهای بیمغزانه انتقاد میکند و به ارزش معنوی کلام اشاره مینماید.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهٔ زندگی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان بالای 16 سال یافت میشود. همچنین، برخی اشارات انتزاعی و فلسفی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۱۶۷۰ - نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
که دایم از پر پروانه برگ پیوندست ۱
شده است مرکز پرگار آهوان مجنون
اسیر عشق به هر جا رود نظربندست ۲
چرا به تیغ شهادت نمی نهد گردن؟
به آب زندگی آن کس که آرزومندست ۳
بشوی نقش خودی را که دیده خودبین
به آبگینه ز آب حیات خرسندست ۴
گشاد قفل دل زنگ بسته عاشق
به یک اشاره ابروی یار در بندست ۵
چو سکه دل به زر و سیم کم عیار مبند
که همچو برگ خزان دیده سست پیوندست ۶
به خوردن دل خود باش قانع از روزی
که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست ۷
دهن به خنده مکن باز همچو بی مغزان
که پر ز خون، دهن پسته از شکرخندست ۸
کلام هیچ مدانان به مردم همه دان
هزار پله گرانتر ز کوه الوندست ۹
به کام طفل مزاجان سنگدل صائب
شکستن دل ما چون شکستن قندست ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.