هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند جهاد نفس، عرفان، ملایمت در رفتار، عشق، سپاسگزاری و انتقاد از ناسپاسی میپردازد. شاعر از طریق تمثیلهای مختلف، خواننده را به تفکر در مورد رفتارهای خود و تأثیر آن بر جهان پیرامون تشویق میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از تمثیلهای پیچیده و واژگان ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۷۲۰ - عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است ۱
زمانه بوته خار از درشتخویی توست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است ۲
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد
وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است ۳
به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید
که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است ۴
مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح
که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است ۵
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت
عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است ۶
ز جان سوخته چشم یقین شود روشن
ترا خیال که این سرمه در صفاهان است ۷
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟ ۸
ازان ز سایه اهل کرم گریزانم
که رد خلق شدن در قبول احسان است ۹
رهین منت نه آسیا چرا باشم؟
مرا که از لب افسوس خود لب نان است ۱۰
زمین ز پرورش ما فراغتی دارد
سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟ ۱۱
ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟
اگر نه سوخته عشق لاله رویان است ۱۲
اگر خورم جگر خویش از پریشانی
همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است ۱۳
نواشناس درین روزگار نایاب است
وگرنه خامه صائب هزار دستان است ۱۴
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است ۱
زمانه بوته خار از درشتخویی توست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است ۲
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد
وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است ۳
به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید
که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است ۴
مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح
که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است ۵
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت
عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است ۶
ز جان سوخته چشم یقین شود روشن
ترا خیال که این سرمه در صفاهان است ۷
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟ ۸
ازان ز سایه اهل کرم گریزانم
که رد خلق شدن در قبول احسان است ۹
رهین منت نه آسیا چرا باشم؟
مرا که از لب افسوس خود لب نان است ۱۰
زمین ز پرورش ما فراغتی دارد
سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟ ۱۱
ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟
اگر نه سوخته عشق لاله رویان است ۱۲
اگر خورم جگر خویش از پریشانی
همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است ۱۳
نواشناس درین روزگار نایاب است
وگرنه خامه صائب هزار دستان است ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۱۹ - ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲۱ - به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.