هوش مصنوعی:
این شعر به زیبایی صبح و تأثیر آن بر روح و دل انسانها میپردازد. با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند آیینه دلها، خورشید جهانتاب، و مریم صبح، شاعر صبح را به عنوان زمان روشنگری، پاکی و امید توصیف میکند. همچنین، تضاد بین شب (تاریکی و غم) و صبح (روشنی و شادی) بهصورت مکرر در شعر تکرار شده است.
رده سنی:
15+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و زبانی نسبتاً پیچیده است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند از زیباییهای آن لذت ببرند و معنای نهفته در آن را درک کنند.
غزل ۲۱۲۲ - روشنگر آیینه دلها دم صبح است
روشنگر آیینه دلها دم صبح است
این روح نهان در نفس مریم صبح است ۱
خورشید جهانتاب کز او لعل شود سنگ
از پرتو روشن گهری خاتم صبح است ۲
آن را که دل از زنگ سیه چون دل شب نیست
هر دم که برآرد ز جگر چون دم صبح است ۳
چون قامت خود راست نماید علم صبح
گیسوی شب شک فشان پرچم صبح است ۴
عیسای سبکروح بود مهر جهانتاب
کز لطف در آغوش و بر مریم صبح است ۵
دل را ز جهان آنچه کند سرد به یک دم
از آه سحرگه چو گذشتی دم صبح است ۶
در دایره اهل نظر غیر دل شب
گر عالم دیگر بود آن عالم صبح است ۷
چون دیده انجم مژه بر هم نگذارند
گر خلق بدانند چها در دم صبح است ۸
تا تیره بود سینه نفس پرده شام است
دل پاک ز ظلمت چو شود همدم صبح است ۹
چون شرح توان داد سبکدستی او را؟
تشریف زر مهر عطای دم صبح است ۱۰
از رفتن روشن گهران کیست نسوزد؟
خورشید چنین داغ دل از ماتم صبح است ۱۱
بر فوت سحرگاه بود اشک کواکب
کوتاهی گیسوی شب از ماتم صبح است ۱۲
صائب به سخن زنگ ز دلهای سیه برد
روشنگر آیینه دلها دم صبح است ۱۳
این روح نهان در نفس مریم صبح است ۱
خورشید جهانتاب کز او لعل شود سنگ
از پرتو روشن گهری خاتم صبح است ۲
آن را که دل از زنگ سیه چون دل شب نیست
هر دم که برآرد ز جگر چون دم صبح است ۳
چون قامت خود راست نماید علم صبح
گیسوی شب شک فشان پرچم صبح است ۴
عیسای سبکروح بود مهر جهانتاب
کز لطف در آغوش و بر مریم صبح است ۵
دل را ز جهان آنچه کند سرد به یک دم
از آه سحرگه چو گذشتی دم صبح است ۶
در دایره اهل نظر غیر دل شب
گر عالم دیگر بود آن عالم صبح است ۷
چون دیده انجم مژه بر هم نگذارند
گر خلق بدانند چها در دم صبح است ۸
تا تیره بود سینه نفس پرده شام است
دل پاک ز ظلمت چو شود همدم صبح است ۹
چون شرح توان داد سبکدستی او را؟
تشریف زر مهر عطای دم صبح است ۱۰
از رفتن روشن گهران کیست نسوزد؟
خورشید چنین داغ دل از ماتم صبح است ۱۱
بر فوت سحرگاه بود اشک کواکب
کوتاهی گیسوی شب از ماتم صبح است ۱۲
صائب به سخن زنگ ز دلهای سیه برد
روشنگر آیینه دلها دم صبح است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۲۱ - آفاق منور ز رخ انور صبح است
گوهر بعدی:غزل ۲۱۲۳ - سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.