هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات شاعر نسبت به طبیعت، آزادی، عشق و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. شاعر از زیبایی‌های صحرا، گل‌های بی‌خار، و تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و به مفاهیمی مانند عشق، تقدیر، و رستگاری اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به تلخی‌های زندگی و مفاهیم انتزاعی نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۲۷۵۱ - وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید

وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
خط باطل بر سواد شهر از سودا کشید ۱

صدگل بی خار دارد در قفار هر زخم خار
پای زد بر دولت خود هر که خار از پا کشید ۲

نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من بجا
ساغر یک بزم می باید مرا تنها کشید ۳

می شود در دیده ها شیرین تر از آب گهر
هر که چندی همچو عنبر تلخی دریا کشید ۴

طالع ما کرد یاری، ورنه آهوی حرم
بر امید آن کمند زلف گردنها کشید ۵

می کند در سایه افکندن کنون استادگی
سرو بالایی که از آغوش من بالا کشید ۶

سر بلندان زور غفلت را ز سر وامی کنند
دور اول پنبه را از گوش خود مینا کشید ۷

تنگ ظرفی در خرابات مغان غماز نیست
از لب پیمانه نتوان حرف مجلس واکشید ۸

راستی زنهار چشم از مردم دنیا مدار
از عصا در خانه خود دست نابینا کشید ۹

گوشه ای از وسعت مشرب اگر افتد به دست
در همین جا می توان در صحن جنت واکشید ۱۰

می پرد از شوق می چشم امیدش همچنان
از خرابات مغان هر چند صائب پا کشید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۷۵۰ - دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
گوهر بعدی:غزل ۲۷۵۲ - وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.