خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنهایی، بیحاصلی و ناامیدی خود سخن میگوید. او از نقاب زدن در جمعیت و ترس از آشکار شدن حال درونی خود میگوید. همچنین، به عشق، تقدیر و ناامیدی از دنیا اشاره میکند و از آرزوهای برآورده نشده خود مینالد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۲۸۰۱ - نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
که در جمعیت دلها خلل از حال من افتد ۱
مرا بی حاصلی برده است از یاد چمن پیرا
مگر ابری به فکر سبزه پامال من افتد ۲
سپهر از خرده بینی می شمارد دانه روزی
ز پیچ و تاب غیرت گر گره در بال من افتد ۳
درین گلزار هر کس را چو ابر از خاک بردارم
زهر برگی زبانی گردد و دنبال من افتد ۴
توانم حلقه ها در گوش کردن سرفرازان را
سر زلف تو گر در پنجه اقبال من افتد ۵
ز سیلاب می گلرنگ عالم می شود ویران
ز ساقی عکس اگر در جام مالامال من افتد ۶
به آن گرمی کف افسوس را بر یکدگر سایم
که آتش در سواد نامه اعمال من افتد ۷
ندارد عقل مهدی در خور کوه شکوه من
مگر سیمرغ عشق او به فکر زال من افتد ۸
ز وحشت می زنم بر کوچه دیوانگی صائب
بغیر از سنگ طفلان هر که در دنبال من افتد ۹
که در جمعیت دلها خلل از حال من افتد ۱
مرا بی حاصلی برده است از یاد چمن پیرا
مگر ابری به فکر سبزه پامال من افتد ۲
سپهر از خرده بینی می شمارد دانه روزی
ز پیچ و تاب غیرت گر گره در بال من افتد ۳
درین گلزار هر کس را چو ابر از خاک بردارم
زهر برگی زبانی گردد و دنبال من افتد ۴
توانم حلقه ها در گوش کردن سرفرازان را
سر زلف تو گر در پنجه اقبال من افتد ۵
ز سیلاب می گلرنگ عالم می شود ویران
ز ساقی عکس اگر در جام مالامال من افتد ۶
به آن گرمی کف افسوس را بر یکدگر سایم
که آتش در سواد نامه اعمال من افتد ۷
ندارد عقل مهدی در خور کوه شکوه من
مگر سیمرغ عشق او به فکر زال من افتد ۸
ز وحشت می زنم بر کوچه دیوانگی صائب
بغیر از سنگ طفلان هر که در دنبال من افتد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۰۰ - مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد!
گوهر بعدی:غزل ۲۸۰۲ - زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.