هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از تشبیههای زیبا و تصاویر شاعرانه برای بیان احساسات عمیق و مفاهیم بلند استفاده میکند. شاعر از عشق، دلتنگی، امید و ناامیدی سخن میگوید و با استفاده از عناصر طبیعت مانند باد، ابر، دریا و شمع، احساسات خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از تشبیهها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۲۵۵ - پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد ۱
گردبادش نفس سوخته خواهد گردید
گر غبار دل من دامن صحرا گردد ۲
روز در سینه تاریک تو شب می گردد
نفس از لب به چه امید به دل وا گردد؟ ۳
دل آگاه بود ریخته خامه صنع
نقطه از سعی محال است سویدا گردد ۴
ما به یک نقطه خال از رخ او محو شدیم
وقت آن خوش که بر این صفحه سراپا گردد ۵
از ته سبزه خط، همچو مه از ابر تنک
رفتن حسن به تعجیل هویدا گردد ۶
شمع را جامه فانوس پر و بال شود
هرکجا دلبر من انجمن آرا گردد ۷
تا نبندد ادب عشق زلیخا را چشم
چشم یعقوب محال است که بینا گردد ۸
اشک ماتم شود آبی که به رغبت ندهند
ابرها روترش از تلخی دریا گردد ۹
کشش جاذبه اصل بلند افتاده است
سخت می ترسم ازین شیشه که خارا گردد ۱۰
مانع رزق مقدر نشود در بستن
در رحم روزی اطفال مهیا گردد ۱۱
سفله از منع به دامن نکشد پای طلب
که به هر دست فشاندن چو مگس وا گردد ۱۲
از گرانجانی من شوق زمین گیر شده است
آب را ریگ روان سلسله پا گردد ۱۳
رتبه حرف ز خاموشی هرکس پیداست
جوهر آینه از پشت هویدا گردد ۱۴
صائب از چهره مقصود تواند گل چید
هر که را آینه سینه مصفا گردد ۱۵
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد ۱
گردبادش نفس سوخته خواهد گردید
گر غبار دل من دامن صحرا گردد ۲
روز در سینه تاریک تو شب می گردد
نفس از لب به چه امید به دل وا گردد؟ ۳
دل آگاه بود ریخته خامه صنع
نقطه از سعی محال است سویدا گردد ۴
ما به یک نقطه خال از رخ او محو شدیم
وقت آن خوش که بر این صفحه سراپا گردد ۵
از ته سبزه خط، همچو مه از ابر تنک
رفتن حسن به تعجیل هویدا گردد ۶
شمع را جامه فانوس پر و بال شود
هرکجا دلبر من انجمن آرا گردد ۷
تا نبندد ادب عشق زلیخا را چشم
چشم یعقوب محال است که بینا گردد ۸
اشک ماتم شود آبی که به رغبت ندهند
ابرها روترش از تلخی دریا گردد ۹
کشش جاذبه اصل بلند افتاده است
سخت می ترسم ازین شیشه که خارا گردد ۱۰
مانع رزق مقدر نشود در بستن
در رحم روزی اطفال مهیا گردد ۱۱
سفله از منع به دامن نکشد پای طلب
که به هر دست فشاندن چو مگس وا گردد ۱۲
از گرانجانی من شوق زمین گیر شده است
آب را ریگ روان سلسله پا گردد ۱۳
رتبه حرف ز خاموشی هرکس پیداست
جوهر آینه از پشت هویدا گردد ۱۴
صائب از چهره مقصود تواند گل چید
هر که را آینه سینه مصفا گردد ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۵۴ - جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد
گوهر بعدی:غزل ۳۲۵۶ - آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.