هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به موضوعاتی مانند عشق، محبت، رنجهای عاشقانه، وصف طبیعت و مفاهیم عمیق انسانی میپردازد. شاعر از زبان استعارهها و تشبیههای زیبا برای بیان احساسات و تجربیات درونی خود استفاده کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۵۳۰ - هر دلی را که محبت صدف راز کند
هر دلی را که محبت صدف راز کند
زخمش از تیغ محال است دهن باز کند ۱
عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟
شمع جایی که زبان در دهن گاز کند ۲
کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبک
به چه امید کسی درد دل آغاز کند؟ ۳
از لطافت نشود حسن مصور، ورنه
سنگ را تیشه من آینه پرداز کند ۴
شد ز پرواز پریشان پر و بالم، کو عشق
که مرا جمع به سرپنجه شهباز کند؟ ۵
در سراپرده اسرار نفس محرم نیست
چشم گویای تو خون در دل غماز کند ۶
جگر سوخته را ناله گرم است علاج
حشر خاکستر من شعله آواز کند ۷
مهلت عمر کم و وقت بهاران تنگ است
غنچه در پوست مگر برگ سفرساز کند ۸
نرود گرد یتیمی ز جبین گهرش
چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند ۹
کی رسدنوبت ناز تو به ارباب نیاز؟
که ترا هر سر مو بر دگری ناز کند ۱۰
می کند هر سخنی باز دهن را صائب
سخنی کو که ز خاطر گرهی باز کند؟ ۱۱
زخمش از تیغ محال است دهن باز کند ۱
عاشق از سرزنش خلق چرا اندیشد؟
شمع جایی که زبان در دهن گاز کند ۲
کوه تمکین ترا ناله بود خنده کبک
به چه امید کسی درد دل آغاز کند؟ ۳
از لطافت نشود حسن مصور، ورنه
سنگ را تیشه من آینه پرداز کند ۴
شد ز پرواز پریشان پر و بالم، کو عشق
که مرا جمع به سرپنجه شهباز کند؟ ۵
در سراپرده اسرار نفس محرم نیست
چشم گویای تو خون در دل غماز کند ۶
جگر سوخته را ناله گرم است علاج
حشر خاکستر من شعله آواز کند ۷
مهلت عمر کم و وقت بهاران تنگ است
غنچه در پوست مگر برگ سفرساز کند ۸
نرود گرد یتیمی ز جبین گهرش
چون صدف هر که به دریوزه دهن باز کند ۹
کی رسدنوبت ناز تو به ارباب نیاز؟
که ترا هر سر مو بر دگری ناز کند ۱۰
می کند هر سخنی باز دهن را صائب
سخنی کو که ز خاطر گرهی باز کند؟ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۲۹ - چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
گوهر بعدی:غزل ۳۵۳۱ - در صدف چشم محال است گهر باز کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.