هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند درد و رنج، صبر و امید، عشق و جدایی، آزادگی و قناعت، و مفاهیم اخلاقی و فلسفی میپردازد. شاعر از تجربیات زندگی و درسهایی که از آنها میتوان آموخت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۳۶۷۵ - ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد
ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد
ز گلخن آینه تار باصفا گردد ۱
یکی هزار کند شوق را جدایی اصل
که قطره سیل شود سوی بحر وا گردد ۲
تو سعی کن که به سعادت رسیدگان پیوند
که استخوان به هما چون رسد هما گردد ۳
به خاکبوس حریمش برهنه می آیند
کسی که چون حرم کعبه یک قبا گردد ۴
به راست خانگی خویش اعتماد مکن
که تیر راست بسی از هدف خطا گردد ۵
به احتیاط قدم می نهند بینایان
به وادیی که در او کور بی عصا گردد ۶
به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست
امیدهاست به دردی که بی دوا گردد ۷
به آتش است سزاوار چهره سختی
که سنگ کاسه دریوزه گدا گردد ۸
چو سرو هرکه به آزادگی قناعت کرد
ز برگریز محال است بینوا گردد ۹
اگر به خاک نریزی تو آبروی طمع
به مدعای تو این هفت آسیا گردد ۱۰
به وصل کعبه رسد بی دلیل و راهنما
مرا کسی که به بتخانه رهنما گردد ۱۱
به زندگانی جاوید می رسد چون خضر
دلی که آب ازان آتشین لقا گردد ۱۲
ز شرم بی ثمری پشت من دو تا شده است
اگرچه شاخ ز جوش ثمر دو تا گردد ۱۳
رقیب را نتوان مهربان به احسان کرد
به طعمه کی سگ دیوانه آشنا گردد؟ ۱۴
ادا به صبح بناگوش می توان کردن
صبوحیی که در ایام گل قضا گردد ۱۵
نمی کند به شکر تلخ، کام خود صائب
چو طوطیان به سخن هرکه آشنا گردد ۱۶
ز گلخن آینه تار باصفا گردد ۱
یکی هزار کند شوق را جدایی اصل
که قطره سیل شود سوی بحر وا گردد ۲
تو سعی کن که به سعادت رسیدگان پیوند
که استخوان به هما چون رسد هما گردد ۳
به خاکبوس حریمش برهنه می آیند
کسی که چون حرم کعبه یک قبا گردد ۴
به راست خانگی خویش اعتماد مکن
که تیر راست بسی از هدف خطا گردد ۵
به احتیاط قدم می نهند بینایان
به وادیی که در او کور بی عصا گردد ۶
به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست
امیدهاست به دردی که بی دوا گردد ۷
به آتش است سزاوار چهره سختی
که سنگ کاسه دریوزه گدا گردد ۸
چو سرو هرکه به آزادگی قناعت کرد
ز برگریز محال است بینوا گردد ۹
اگر به خاک نریزی تو آبروی طمع
به مدعای تو این هفت آسیا گردد ۱۰
به وصل کعبه رسد بی دلیل و راهنما
مرا کسی که به بتخانه رهنما گردد ۱۱
به زندگانی جاوید می رسد چون خضر
دلی که آب ازان آتشین لقا گردد ۱۲
ز شرم بی ثمری پشت من دو تا شده است
اگرچه شاخ ز جوش ثمر دو تا گردد ۱۳
رقیب را نتوان مهربان به احسان کرد
به طعمه کی سگ دیوانه آشنا گردد؟ ۱۴
ادا به صبح بناگوش می توان کردن
صبوحیی که در ایام گل قضا گردد ۱۵
نمی کند به شکر تلخ، کام خود صائب
چو طوطیان به سخن هرکه آشنا گردد ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۳۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۷۴ - زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
گوهر بعدی:غزل ۳۶۷۶ - دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.