هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی، به موضوعاتی مانند عشق، رنج، امید، و فلسفه زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساساتی مانند غم، تشنگی معنوی، و آرزوی وصال را بیان میکند. او همچنین به مفاهیمی مانند گذر زمان، ناپایداری دنیا، و اهمیت خاموشی و تفکر اشاره دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۳۸۱۶ - چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
چه تشنگی به سراب از سفال برخیزد؟ ۱
ز آب، سبزه خوابیده می شود بیدار
ز دل به باده چه زنگ ملال برخیزد؟ ۲
ز پای تا ننشیند سپهر ممکن نیست
که زنگ از آینه ماه و سال برخیزد ۳
ز داغ کعبه سیاهی نمی فتد هرگز
ز دل چگونه غبار ملال برخیزد؟ ۴
مرا ازان لب میگون به بوسه ای دریاب
که از دلم غم روز سؤال برخیزد ۵
به شبنمی است مرا رشک در بساط چمن
که پیش ازان که شود پایمال برخیزد ۶
ز بار عشق قد هرکه چون کمان گردید
ز خاک تیره به نور هلال برخیزد ۷
ز آب شور شود داغ تشنگی ناسور
کجا به مال ز دل حرص مال برخیزد؟ ۸
ترا ز اهل کمال آن زمان حساب کنند
که از دل تو غرور کمال برخیزد ۹
غبار چهره عاصی که سیل عاجز اوست
به قطره عرق انفعال برخیزد ۱۰
ز قیل و قال، غباری که بر دل است مرا
مگر به خامشی اهل حال برخیزد ۱۱
مشو به صافی عیش ایمن از کدورت غم
که این غبار ز آب زلال برخیزد ۱۲
گذشتم از سر گردون به عاجزی، غافل
که سبزه گرچه شود پایمال، برخیزد ۱۳
ز صد هزار سخنور که در جهان آید
یکی چو صائب شوریده حال برخیزد ۱۴
چه تشنگی به سراب از سفال برخیزد؟ ۱
ز آب، سبزه خوابیده می شود بیدار
ز دل به باده چه زنگ ملال برخیزد؟ ۲
ز پای تا ننشیند سپهر ممکن نیست
که زنگ از آینه ماه و سال برخیزد ۳
ز داغ کعبه سیاهی نمی فتد هرگز
ز دل چگونه غبار ملال برخیزد؟ ۴
مرا ازان لب میگون به بوسه ای دریاب
که از دلم غم روز سؤال برخیزد ۵
به شبنمی است مرا رشک در بساط چمن
که پیش ازان که شود پایمال برخیزد ۶
ز بار عشق قد هرکه چون کمان گردید
ز خاک تیره به نور هلال برخیزد ۷
ز آب شور شود داغ تشنگی ناسور
کجا به مال ز دل حرص مال برخیزد؟ ۸
ترا ز اهل کمال آن زمان حساب کنند
که از دل تو غرور کمال برخیزد ۹
غبار چهره عاصی که سیل عاجز اوست
به قطره عرق انفعال برخیزد ۱۰
ز قیل و قال، غباری که بر دل است مرا
مگر به خامشی اهل حال برخیزد ۱۱
مشو به صافی عیش ایمن از کدورت غم
که این غبار ز آب زلال برخیزد ۱۲
گذشتم از سر گردون به عاجزی، غافل
که سبزه گرچه شود پایمال، برخیزد ۱۳
ز صد هزار سخنور که در جهان آید
یکی چو صائب شوریده حال برخیزد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۱۵ - بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۱۷ - ازین بساط کسی شادمانه برخیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.