هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی، شاعر پرآوازه سبک هندی، بیانگر دردها و رنجهای عاشقانه و عرفانی است. شاعر از فرار از دنیا و رهایی از تعلقات مادی سخن میگوید و با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند شمع، قطره، و هلال ماه، مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی را بیان میکند. او از سوختن در آتش عشق و رهایی از نفس سرکش سخن میگوید و بر اهمیت تواضع و فروتنی تأکید میورزد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارههای بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارند.
غزل ۳۸۴۵ - فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد ۱
به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم
تمام هستی من صرف لب گزیدن شد ۲
اگر چه سوخت رگ وریشه مرا غم عشق
خوشم که دانه من فارغ از دمیدن شد ۳
به گرد بالش گوهر فرو نیارد سر
چنین که قطره من تشنه چکیدن شد ۴
حریف سرکشی نفس چون توانم شد
مرا که آبله دست از عنان کشیدن شد ۵
به گرمخونی محشر نمی شودپیوند
گسسته هررگ جانی که از رمیدن شد ۶
شود به قدر تواضع کمال روزافزون
هلال ماه تمام از ره خمیدن شد ۷
چنان فشرده مرا چرخ آهنین بازو
که رنگ گوهرم آماده چکیدن شد ۸
چه لازم است کنم پای سعی آبله دار
مرا که راه طلب کوته از تپیدن شد ۹
مکن به حاصل دنیا نظر سیه صائب
که برگ کاه مرا مانع از پریدن شد ۱۰
چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد ۱
به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم
تمام هستی من صرف لب گزیدن شد ۲
اگر چه سوخت رگ وریشه مرا غم عشق
خوشم که دانه من فارغ از دمیدن شد ۳
به گرد بالش گوهر فرو نیارد سر
چنین که قطره من تشنه چکیدن شد ۴
حریف سرکشی نفس چون توانم شد
مرا که آبله دست از عنان کشیدن شد ۵
به گرمخونی محشر نمی شودپیوند
گسسته هررگ جانی که از رمیدن شد ۶
شود به قدر تواضع کمال روزافزون
هلال ماه تمام از ره خمیدن شد ۷
چنان فشرده مرا چرخ آهنین بازو
که رنگ گوهرم آماده چکیدن شد ۸
چه لازم است کنم پای سعی آبله دار
مرا که راه طلب کوته از تپیدن شد ۹
مکن به حاصل دنیا نظر سیه صائب
که برگ کاه مرا مانع از پریدن شد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۴۴ - ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد
گوهر بعدی:غزل ۳۸۴۶ - زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.