هوش مصنوعی:
این شعر با استفاده از تصاویر و استعارههای مختلف، مفاهیمی مانند ناامیدی، بیعدالتی، تلاش بیثمر، و محدودیتهای انسان در رسیدن به خواستههایش را بیان میکند. شاعر با اشاره به عناصری مانند تاج، گوهر، دریا، شب، و شمع، بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از آرزوها و تلاشهای انسان به نتیجه نمیرسد و گاهی تقدیر و شرایط بیرونی مانع تحقق خواستهها میشود.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و انتقاد از بیعدالتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۴۰۸۸ - شاهی به نشاه می احمر نمی رسد
شاهی به نشاه می احمر نمی رسد
تاج و نگین به شیشه و ساغر نمی رسد ۱
دست از سبب مدار که بی ابر نوبهار
یک قطره از محیط به گوهر نمی رسد ۲
نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت
در بحر بیکنار شناور نمی رسد ۳
دارد اگر گشایشی از دامن شب است
دست شکایتی که به محشر نمی رسد ۴
با حرص خواهشی است که چون یافت سلطنت
روی زمین به داد سکندر نمی رسد ۵
تا چشم شور شمع بود در سرای تو
از غیب روشنایی دیگر نمی رسد ۶
عارف ز سیر چرخ ندارد شکایتی
از پیروان غبار به رهبر نمی رسد ۷
غواص تا ز سر نکند پای جستجو
گر آب می شود که به گوهر نمی رسد ۸
عالم اگر پر از شکر و عود می شود
جز دود تلخ هیچ به مجمر نمی رسد ۹
پیش از هدف همیشه کمان ناله می کند
باور مکن که غم به ستمگر نمی رسد ۱۰
تعجیل تیغ یار بود در هلاک ما
حکم بیاضیی که به دفتر نمی رسد ۱۱
برگ خزان رسیده ز آفت مسلم است
چشم بدان به چهره چون زر نمی رسد ۱۲
تنگی زرق لازم دلهای روشن است
یک قطره آب بیش به گوهر نمی رسد ۱۳
صائب فغان ما به ز فلکها گذشته است
فریاد این سپند به مجمر نمی رسد ۱۴
تاج و نگین به شیشه و ساغر نمی رسد ۱
دست از سبب مدار که بی ابر نوبهار
یک قطره از محیط به گوهر نمی رسد ۲
نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت
در بحر بیکنار شناور نمی رسد ۳
دارد اگر گشایشی از دامن شب است
دست شکایتی که به محشر نمی رسد ۴
با حرص خواهشی است که چون یافت سلطنت
روی زمین به داد سکندر نمی رسد ۵
تا چشم شور شمع بود در سرای تو
از غیب روشنایی دیگر نمی رسد ۶
عارف ز سیر چرخ ندارد شکایتی
از پیروان غبار به رهبر نمی رسد ۷
غواص تا ز سر نکند پای جستجو
گر آب می شود که به گوهر نمی رسد ۸
عالم اگر پر از شکر و عود می شود
جز دود تلخ هیچ به مجمر نمی رسد ۹
پیش از هدف همیشه کمان ناله می کند
باور مکن که غم به ستمگر نمی رسد ۱۰
تعجیل تیغ یار بود در هلاک ما
حکم بیاضیی که به دفتر نمی رسد ۱۱
برگ خزان رسیده ز آفت مسلم است
چشم بدان به چهره چون زر نمی رسد ۱۲
تنگی زرق لازم دلهای روشن است
یک قطره آب بیش به گوهر نمی رسد ۱۳
صائب فغان ما به ز فلکها گذشته است
فریاد این سپند به مجمر نمی رسد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۸۷ - هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
گوهر بعدی:غزل ۴۰۸۹ - از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.