هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد و رنجهای زندگی، حسرتها و آرزوهای بربادرفته سخن میگوید. شاعر از اشکهای گرانبها، حسرت قلمرو آرام، و ناکامیهای زندگی مینالد. همچنین، به مفاهیمی مانند اصالت ذاتی، تقدیر، و ناامیدی اشاره میکند. در پایان، شاعر از اشکهای بیحاصل و کودکی شیطان صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و غم ممکن است برای گروههای سنی پایین سنگین باشد.
غزل ۴۲۳۷ - اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود
هرقطره اش ستاره صبح اثر بود ۱
در حسرت قلمرو آرام سوختیم
چون آفتاب چند کسی دربدر بود ۲
گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش
خاکش به سر که زنده به نام پدر بود ۳
عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است
خون گل پیاده به طفلان هدر بود ۴
قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد
بند قبای گرمروان بال و پر بود ۵
از جوش العطش ننشیند به آب تیغ
خون کسی که تشنه لب نیشتر بود ۶
تا چند جنس یوسفی طالع مرا
خاک غم از غبار کسادی به سر بود ۷
صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش
طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود ۸
هرقطره اش ستاره صبح اثر بود ۱
در حسرت قلمرو آرام سوختیم
چون آفتاب چند کسی دربدر بود ۲
گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش
خاکش به سر که زنده به نام پدر بود ۳
عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است
خون گل پیاده به طفلان هدر بود ۴
قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد
بند قبای گرمروان بال و پر بود ۵
از جوش العطش ننشیند به آب تیغ
خون کسی که تشنه لب نیشتر بود ۶
تا چند جنس یوسفی طالع مرا
خاک غم از غبار کسادی به سر بود ۷
صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش
طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۳۶ - دولت ز دستگیری مردم بپابود
گوهر بعدی:غزل ۴۲۳۸ - از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.