هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، احساسات عمیق عشق، درد، و جدایی را بیان می‌کند. شاعر از عشق به معشوق، رنج‌های عاشقی، و رسیدن به مرحله‌ای از بی‌خودی و تجرد سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند معراج زهد و رسیدن به حقیقت وجود دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۴۳۱۷ - تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید

تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید
جانم به لب رسید ولب من به جان رسید ۱

دست نوازش دل ازجای رفته شد
هر نامه ای که از تو به این ناتوان رسید ۲

گیرم قدم به پرسش من رنجه ساختی
بیش است درد ازان که به دردم توان رسید ۳

با آن که تیغ غمزه او در نیام بود
زخمش به مغز پیشتر از استخوان رسید ۴

معراج زهد خشک به منبر رسیدن است
نتوان به بام چرخ به این نردبان رسید ۵

از یک نگاه خون جهانی به خاک ریخت
در یک گشاد تیر به چندین نشان رسید ۶

پوچ است چون حباب ز دریا بر آمده
حرف محبتی که ز دل بر زبان رسید ۷

زان پر گل است گلشن حسنت چهار فصل
کز دست رفت هر که به این گلستان رسید ۸

قلب است نقد دوست نمایان روزگار
بیچاره یوسفی که به این کاروان رسید ۹

احوال من مپرس که با صدهزار درد
می بایدم به درددل دیگران رسید ۱۰

تا کرد بیخودی ز عناصر مجردم
از چار موجه کشتی من بر کران رسید ۱۱

صائب امیدوار به بخت جوان شدم
تا دست من به دامن پیر مغان رسید ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۳۱۶ - از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱۸ - پیرانه سر همای سعادت به من رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.