هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عشق، رهایی از دغدغههای مادی، صلح درونی، دوستی، و وارستگی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند عشق به معشوق، بینیازی از دنیا، و اهمیت صلح درونی سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا، پیامهای اخلاقی و عرفانی را منتقل میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۳۹۰ - عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
عاشق غم اسباب چرا داشته باشد
دارد همه چیز آن که تراداشته باشد ۱
دل پیش تو مشکل سر ماداشته باشد
ما راچه کند آن که تراداشته باشد ۲
مجنون اگر از حلقه زنجیر کشد پای
این سلسله را کیست بپاداشته باشد ۳
در مرتبه دوستی آن کس که تمام است
با دشمن خود کینه چراداشته باشد ۴
بر آینه خاطر ما نیست غباری
گر یار سر صلح وصفاداشته باشد ۵
آن کس که دل از خلق رباید رخ کارش
در پرده که داند که چهاداشته باشد ۶
با دانه محال است کند دست در آغوش
کاه من اگر کاهربا داشته باشد ۷
دولت نه چراغی است که خاموش شود زود
فانوس اگر از دست دعا داشته باشد ۸
گفتی سر خود گیر و ازین کوی برون رو
این رابه کسی گوی که پا داشته باشد ۹
بی مغز بود دعوی آزادگی از سرو
تا پای به گل سر به هوا داشته باشد ۱۰
خار سر دیوار شود پنجه گلچین
گر چهره گل رنگ حیا داشته باشد ۱۱
تا سنگ بود در بغل و دامن اطفال
دیوانه غم رزق چرا داشته باشد ۱۲
زنگار کند در نظرش جلوه طوی
آیینه هر دل که جلا داشته باشد ۱۳
بی صحبت یاران موافق چه کند خضر
در ساغر اگر آب بقا داشته باشد ۱۴
وارستگی سایه ز خورشید محال است
مجنون تو زنجیر چرا داشته باشد ۱۵
صائب دو قیمت یک جلوه او نیست
گر جلوه او روی نما داشته باشد ۱۶
دارد همه چیز آن که تراداشته باشد ۱
دل پیش تو مشکل سر ماداشته باشد
ما راچه کند آن که تراداشته باشد ۲
مجنون اگر از حلقه زنجیر کشد پای
این سلسله را کیست بپاداشته باشد ۳
در مرتبه دوستی آن کس که تمام است
با دشمن خود کینه چراداشته باشد ۴
بر آینه خاطر ما نیست غباری
گر یار سر صلح وصفاداشته باشد ۵
آن کس که دل از خلق رباید رخ کارش
در پرده که داند که چهاداشته باشد ۶
با دانه محال است کند دست در آغوش
کاه من اگر کاهربا داشته باشد ۷
دولت نه چراغی است که خاموش شود زود
فانوس اگر از دست دعا داشته باشد ۸
گفتی سر خود گیر و ازین کوی برون رو
این رابه کسی گوی که پا داشته باشد ۹
بی مغز بود دعوی آزادگی از سرو
تا پای به گل سر به هوا داشته باشد ۱۰
خار سر دیوار شود پنجه گلچین
گر چهره گل رنگ حیا داشته باشد ۱۱
تا سنگ بود در بغل و دامن اطفال
دیوانه غم رزق چرا داشته باشد ۱۲
زنگار کند در نظرش جلوه طوی
آیینه هر دل که جلا داشته باشد ۱۳
بی صحبت یاران موافق چه کند خضر
در ساغر اگر آب بقا داشته باشد ۱۴
وارستگی سایه ز خورشید محال است
مجنون تو زنجیر چرا داشته باشد ۱۵
صائب دو قیمت یک جلوه او نیست
گر جلوه او روی نما داشته باشد ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۴۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۸۹ - در راه توهر کس دل ودین باخته باشد
گوهر بعدی:غزل ۴۳۹۱ - چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.