هوش مصنوعی:
این شعر به بیان تفاوتها و تضادهای میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از مقایسهی خود با معشوق سخن میگوید؛ جایی که معشوق با زیباییهایش مانند صبح خندان و زلف پریشان آفریده شده، اما خود شاعر همچون ابر گریان است. همچنین، شعر به تأثیرات عمیق عشق و زیبایی معشوق بر دل عاشق اشاره دارد و از رنجها و جراحتهای پنهانی که عشق به همراه میآورد، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و برخی اشارات به رنج و جراحتهای عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و استعارههای شعری دارد.
غزل ۴۵۲۵ - ترا چون صبح خندان آفریدند
ترا چون صبح خندان آفریدند
مرا چون ابر گریان آفریدند ۱
من آن روز از سلامت دست شستم
که آن چاه زنخدان آفریدند ۲
بلاهای سیه را جمع کردند
ازان زلف پریشان آفریدند ۳
دونیم آن روز شد چون پسته دلها
که آن لبهای خندان آفریدند ۴
شکست آن روز شاخ زلف خوبان
که آن خط چو ریحان آفریدند ۵
لطافتهای عالم گرد کردند
ازان سیب زنخدان آفریدند ۶
برای شمع آن روی دل افروز
ز بخت ما شبستان آفریدند ۷
ازان مژگان شرم آلود در دل
جراحتهای پنهان آفریدند ۸
شکست آن روز بر قلب دل افتاد
که آن صفهای مژگان آفریدند ۹
فلکها شد چو گو آن روز غلطان
که آن زلف چو چوگان آفریدند ۱۰
سرزلف سبکدست بتان را
پی تاراج ایمان آفریدند ۱۱
اگر در حسن خوبان هست آنی
سراپای ترا زان آفریدند ۱۲
پی تاراج خرمنگاه هستی
نگاه برق جولان آفریدند ۱۳
چو چشم یار ما دلخستگان را
ز عین درد درمان آفریدند ۱۴
به خود پرداختن زان دل نیاید
که چون آیینه حیران آفریدند ۱۵
ازان لبها شراب ونقل صائب
برای می پرستان آفریدند ۱۶
مرا چون ابر گریان آفریدند ۱
من آن روز از سلامت دست شستم
که آن چاه زنخدان آفریدند ۲
بلاهای سیه را جمع کردند
ازان زلف پریشان آفریدند ۳
دونیم آن روز شد چون پسته دلها
که آن لبهای خندان آفریدند ۴
شکست آن روز شاخ زلف خوبان
که آن خط چو ریحان آفریدند ۵
لطافتهای عالم گرد کردند
ازان سیب زنخدان آفریدند ۶
برای شمع آن روی دل افروز
ز بخت ما شبستان آفریدند ۷
ازان مژگان شرم آلود در دل
جراحتهای پنهان آفریدند ۸
شکست آن روز بر قلب دل افتاد
که آن صفهای مژگان آفریدند ۹
فلکها شد چو گو آن روز غلطان
که آن زلف چو چوگان آفریدند ۱۰
سرزلف سبکدست بتان را
پی تاراج ایمان آفریدند ۱۱
اگر در حسن خوبان هست آنی
سراپای ترا زان آفریدند ۱۲
پی تاراج خرمنگاه هستی
نگاه برق جولان آفریدند ۱۳
چو چشم یار ما دلخستگان را
ز عین درد درمان آفریدند ۱۴
به خود پرداختن زان دل نیاید
که چون آیینه حیران آفریدند ۱۵
ازان لبها شراب ونقل صائب
برای می پرستان آفریدند ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۲۴ - درین عالم که جز وحشت نباشد
گوهر بعدی:غزل ۴۵۲۶ - چه کار از یاری دوران برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.