خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

این شعر به توصیف زیبایی‌های شهر قزوین، باغ شاه، و خیابان‌های آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند نسیم صبحگاهی، گلستان، و آیینه‌رویان، فضایی سرشار از شادابی و طبیعت را ترسیم می‌کند. همچنین، احساسات عاشقانه و غم‌انگیز شاعر نیز در ابیات پایانی نمایان می‌شود.

این شعر دارای مفاهیم شاعرانه و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تصاویر به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارند.

مشاهده کامل

غزل ۴۹۴۸ - خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش
که از آیینه پیشانی صبح است میدانش ۱

گلش بار نسیم صبحگاهی برنمی تابد
نفس دزدیده عیسی می کند سیر گلستانش ۲

نسیم چاشتگاهش آنقدر شاداب می آید
که گردد سبز اگر خاری درآویزد به دامانش ۳

درین گلشن نهال غنچه پیشانی نمی باشد
نسیم صبح فارغبال می گردد به بستانش ۴

اگر آهی به سهو از سینه عاشق برون آید
نسیم کیمیاگر می کند چون شاخ ریحانش ۵

برآرد سرواگر از طوق قمری سر عجب نبود
که بلبل می کند ازغنچه بالین درگلستانش ۶

ز دیوار ودرش پای دل خورشید می لغزد
که داردطاقت نظاره آیینه رویانش؟ ۷

مرا افکنده در دریای غم نیلوفری چشمی
که چون خورشید عالمسوز زرین است مژگانش ۸

چه خواهد کردیارب با دل مجروح من صائب
که بر شور جزا حق نمک دارد نمکدانش ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۹۴۷ - اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
گوهر بعدی:غزل ۴۹۴۹ - بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.