هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره ناکامیها، تنهایی و سرگشتگی در زندگی است. شاعر از ناتوانی در رسیدن به آرزوها، بیخبری از مقصد نهایی و رنجهای عاطفی سخن میگوید. همچنین، اشارهای به ناامیدی از یافتن مروت در دیگران و تلاش بیثمر برای آبادانی دل دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه شعر برای مخاطبان جوانتر نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۴۹۹۵ - خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
نشود هیچ کریمی خجل ازسایل خویش! ۱
دلی آباد نگردید ز معماری من
حاصلم لغزش پابود زآب و گل خویش ۲
ره نبردم به دلارام خود از بی بصری
گرچه گشتم همه عمر به گرد دل خویش ۳
آه و صد آه که چون قافله ریگ روان
میروم راه و ندارم خبر ازمنزل خویش ۴
نشد از آب شدن در صدف سینه گهر
چه کنم گر نکنم خون دل ناقابل خویش ؟ ۵
عالم از دست حنا بسته نگارستانی است
من درمانده به پیش که برم مشکل خویش ؟ ۶
چه زنم قطره درین بحر به امید کنار؟
چون گهر گرد یتیمی است مرا ساحل خویش ۷
آب چون ابر کند همت سرشار، مرا
از گهر مهر زنم گر به لب سایل خویش ۸
به تماشای تو هرکس ز خود آید بیرون
تا قیامت نکند یاد ز سر منزل خویش ۹
زود باشد که به صد شمع و چراغم جوید
دور کرد آن که مرا بیگنه ازمحفل خویش ۱۰
نیست از رحم به عاشق سخن سخت زدن
چه به هم می شکنی بال و پر بسمل خویش؟ ۱۱
نیست صائب به جز ازچشم تهی، چون غربال
حاصل سعی من از خرمن بی حاصل خویش ۱۲
نشود هیچ کریمی خجل ازسایل خویش! ۱
دلی آباد نگردید ز معماری من
حاصلم لغزش پابود زآب و گل خویش ۲
ره نبردم به دلارام خود از بی بصری
گرچه گشتم همه عمر به گرد دل خویش ۳
آه و صد آه که چون قافله ریگ روان
میروم راه و ندارم خبر ازمنزل خویش ۴
نشد از آب شدن در صدف سینه گهر
چه کنم گر نکنم خون دل ناقابل خویش ؟ ۵
عالم از دست حنا بسته نگارستانی است
من درمانده به پیش که برم مشکل خویش ؟ ۶
چه زنم قطره درین بحر به امید کنار؟
چون گهر گرد یتیمی است مرا ساحل خویش ۷
آب چون ابر کند همت سرشار، مرا
از گهر مهر زنم گر به لب سایل خویش ۸
به تماشای تو هرکس ز خود آید بیرون
تا قیامت نکند یاد ز سر منزل خویش ۹
زود باشد که به صد شمع و چراغم جوید
دور کرد آن که مرا بیگنه ازمحفل خویش ۱۰
نیست از رحم به عاشق سخن سخت زدن
چه به هم می شکنی بال و پر بسمل خویش؟ ۱۱
نیست صائب به جز ازچشم تهی، چون غربال
حاصل سعی من از خرمن بی حاصل خویش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۹۴ - ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش
گوهر بعدی:غزل ۴۹۹۶ - کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.