هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، احساسات عمیق و پیچیدهای را بیان میکند. شاعر از عشق، زیبایی، و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و با اشاره به مفاهیمی مانند شهادت، عرفان، و طبیعت، فضایی پراحساس و نمادین خلق میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۰۰۵ - به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش ! ۱
مرید مولوی روم تانشد صائب
نکرد در کمر عرش دست گفتارش ۲
گهر ز شرم عرق می کند به بازارش
چگونه آب نگردد دل خریدارش؟ ۳
مرا به دام کشیده است نازک اندامی
که هم زموی میان خودست زنارش ۴
کجابه اهل نظر بنگرد خودآرایی
که صبح آینه سازد ز خواب بیدارش ۵
به گرمسیر فنارسم سرد مهری نیست
بغل گشاده به منصور می دود دارش ۶
شهید لاله عذاری شوم که تا دم خط
نرفت شرم ز بالین چشم بیمارش ۷
برهنه پا سر گلگشت وادیی دارم
که دشنه بر جگر برق می زند خارش ۸
که یک گل از چمن روزگار بر سر زد؟
که همچو صبح پریشان نگشت دستارش ۹
به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش ! ۱
مرید مولوی روم تانشد صائب
نکرد در کمر عرش دست گفتارش ۲
گهر ز شرم عرق می کند به بازارش
چگونه آب نگردد دل خریدارش؟ ۳
مرا به دام کشیده است نازک اندامی
که هم زموی میان خودست زنارش ۴
کجابه اهل نظر بنگرد خودآرایی
که صبح آینه سازد ز خواب بیدارش ۵
به گرمسیر فنارسم سرد مهری نیست
بغل گشاده به منصور می دود دارش ۶
شهید لاله عذاری شوم که تا دم خط
نرفت شرم ز بالین چشم بیمارش ۷
برهنه پا سر گلگشت وادیی دارم
که دشنه بر جگر برق می زند خارش ۸
که یک گل از چمن روزگار بر سر زد؟
که همچو صبح پریشان نگشت دستارش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۰۴ - خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
گوهر بعدی:غزل ۵۰۰۶ - نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.