هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با استفاده از تصاویر طبیعت و استعارههای زیبا، مخاطب را به هوشیاری، امیدواری و رضایت از زندگی دعوت میکند. شاعر از غنچه، گل، باغبان، کوه، سنگ، و دیگر عناصر طبیعی برای انتقال پیامهای اخلاقی و عرفانی استفاده کرده است.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
غزل ۵۰۴۶ - غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش
با سبز کرده های سخن سرگران مباش ۱
ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای
غافل ز باد دستی فصل خزان مباش ۲
در جبهه گشاده گلها نگاه کن
دلگیر ازگرفتگی باغبان مباش ۳
از ره مرو به جلوه خوبان سنگدل
قانع ز وصل کعبه به سنگ نشان مباش ۴
سنگ فسان تیغ نشاط است کوه غم
زنهار از گرانی غم دلگران مباش ۵
صبح امید در دل شبهاست بی شمار
قانع ز خوان فیض به یک استخوان مباش ۶
سالمترست از دم شمشیر پشت تیغ
دلتنگ از نیامد کار جهان مباش ۷
در چشمها سبک زگرانی شوند خلق
در محفلی که راه بیابی گران مباش ۸
هرکس زخوان قسمت خود رزق می خورد
از کم بضاعتی خجل ازمیهمان مباش ۹
یاران رفته را به نکویی کنند یاد
گر عمر زود می گذرد دلگران مباش ۱۰
آب روان عمر ز استاده خوشتریست
آزرده از گذشتن این کاروان مباش ۱۱
یکسان سلوک به کج و راست چون کمان
غماز عیب ناوک کج چون نشان مباش ۱۲
در موسمی که روی زمین یک طبق گل است
صائب چو بیضه دربغل آشیان مباش ۱۳
با سبز کرده های سخن سرگران مباش ۱
ای غنچه ای که دل به زر خویش بسته ای
غافل ز باد دستی فصل خزان مباش ۲
در جبهه گشاده گلها نگاه کن
دلگیر ازگرفتگی باغبان مباش ۳
از ره مرو به جلوه خوبان سنگدل
قانع ز وصل کعبه به سنگ نشان مباش ۴
سنگ فسان تیغ نشاط است کوه غم
زنهار از گرانی غم دلگران مباش ۵
صبح امید در دل شبهاست بی شمار
قانع ز خوان فیض به یک استخوان مباش ۶
سالمترست از دم شمشیر پشت تیغ
دلتنگ از نیامد کار جهان مباش ۷
در چشمها سبک زگرانی شوند خلق
در محفلی که راه بیابی گران مباش ۸
هرکس زخوان قسمت خود رزق می خورد
از کم بضاعتی خجل ازمیهمان مباش ۹
یاران رفته را به نکویی کنند یاد
گر عمر زود می گذرد دلگران مباش ۱۰
آب روان عمر ز استاده خوشتریست
آزرده از گذشتن این کاروان مباش ۱۱
یکسان سلوک به کج و راست چون کمان
غماز عیب ناوک کج چون نشان مباش ۱۲
در موسمی که روی زمین یک طبق گل است
صائب چو بیضه دربغل آشیان مباش ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۴۵ - غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش
گوهر بعدی:غزل ۵۰۴۷ - هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.