هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد رنج، تنهایی و امید است. شاعر خود را با شمع مقایسه میکند که در تاریکی میسوزد و روشنی میبخشد. او از اشک و آه به عنوان ابزاری برای زنده ماندن و پاکسازی دل تاریک شب یاد میکند. همچنین، شاعر به ناامیدی و بیحاصلی اشاره میکند، اما در عین حال، نور امید را در دل تاریکی حفظ میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۵۱۲۴ - روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
در دل شبها رگ ابر بهارم همچو شمع ۱
خضر اگر خود را به آب زندگانی سبز داشت
من به آب چشم خود را تازه دارم همچو شمع ۲
تا گشودم دیده روشن درین ظلمت سرا
خرج اشک وآه شد جسم نزارم همچو شمع ۳
می زدایم زنگ کفر ازدل شب تاریک را
ذوالفقار از شهپر پروانه دارم همچو شمع ۴
زنده دارم تا به بیداری شب دلمرده را
نور می بارد زچشم اشکبارم همچو شمع ۵
رشته اشک است و مد آه از بی حاصلی
دربساط آفرینش بود وتارم همچو شمع ۶
چون تمام شب نسوزم، چون نگردیم تاسحر؟
در کمین خصمی چو باد صبح دارم همچو شمع ۷
گر چه نتوانم پیش پای خود ظلمت زدود
رهنمای عالمی شبهای تارم همچو شمع ۸
حلقه صحبت ندارد جز ندامت حاصلی
زان بود خاییدن انگشت کارم همچو شمع ۹
گر چه در ظاهر ز من محراب و منبر روشن است
صد کمر زنار زیر خرقه دارم همچو شمع ۱۰
تا نپیوندم به دریا جویبار خویش را
نیست ممکن برزمین پهلو گذارم همچو شمع ۱۱
داشتم صائب امید دلگشایی از سرشک
شد فزون عقده دیگر به کارم همچو شمع ۱۲
در دل شبها رگ ابر بهارم همچو شمع ۱
خضر اگر خود را به آب زندگانی سبز داشت
من به آب چشم خود را تازه دارم همچو شمع ۲
تا گشودم دیده روشن درین ظلمت سرا
خرج اشک وآه شد جسم نزارم همچو شمع ۳
می زدایم زنگ کفر ازدل شب تاریک را
ذوالفقار از شهپر پروانه دارم همچو شمع ۴
زنده دارم تا به بیداری شب دلمرده را
نور می بارد زچشم اشکبارم همچو شمع ۵
رشته اشک است و مد آه از بی حاصلی
دربساط آفرینش بود وتارم همچو شمع ۶
چون تمام شب نسوزم، چون نگردیم تاسحر؟
در کمین خصمی چو باد صبح دارم همچو شمع ۷
گر چه نتوانم پیش پای خود ظلمت زدود
رهنمای عالمی شبهای تارم همچو شمع ۸
حلقه صحبت ندارد جز ندامت حاصلی
زان بود خاییدن انگشت کارم همچو شمع ۹
گر چه در ظاهر ز من محراب و منبر روشن است
صد کمر زنار زیر خرقه دارم همچو شمع ۱۰
تا نپیوندم به دریا جویبار خویش را
نیست ممکن برزمین پهلو گذارم همچو شمع ۱۱
داشتم صائب امید دلگشایی از سرشک
شد فزون عقده دیگر به کارم همچو شمع ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۲۳ - سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
گوهر بعدی:غزل ۵۱۲۵ - می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.