خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به موضوع گذرا بودن زندگی و بازگشت همه موجودات به سوی عدم میپردازد. شاعر از بیثباتی و آشوب در جهان هستی سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که در نهایت، همه چیز به سوی عدم بازمیگردد. همچنین، متن به مفاهیمی مانند قناعت، رهایی از دغدغههای دنیوی و پذیرش سرنوشت اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و نیستی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۵۳۶۶ - هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم ۱
هرکه می داند چه آشوب است درملک وجود
بی تامل برندارد سر ز زانوی عدم ۲
هست در میزان هستی راه ورسم امتیاز
خاک وزرباشد برابر درترازوی عدم ۳
هرکه رفت آنجا ز فکر باز گشت آسوده شد
دلنشین افتاده است از بس سر کوی عدم ۴
سجده شکرش به دامان قیامت می کشد
هر که را محراب گردد طاق ابروی عدم ۵
تا بیفتی از نفس چون دیده قربانیان
رو مکن زنهار رد آیینه روی عدم ۶
نیست در ملک پرآشوب وجود آسودگی
چون نفس ازپای منشین در تکاپوی عدم ۷
خاک می مالد به لب صائب ز بیم چشم زخم
ورنه سیراب است از آب زندگی جوی عدم ۸
باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم ۱
هرکه می داند چه آشوب است درملک وجود
بی تامل برندارد سر ز زانوی عدم ۲
هست در میزان هستی راه ورسم امتیاز
خاک وزرباشد برابر درترازوی عدم ۳
هرکه رفت آنجا ز فکر باز گشت آسوده شد
دلنشین افتاده است از بس سر کوی عدم ۴
سجده شکرش به دامان قیامت می کشد
هر که را محراب گردد طاق ابروی عدم ۵
تا بیفتی از نفس چون دیده قربانیان
رو مکن زنهار رد آیینه روی عدم ۶
نیست در ملک پرآشوب وجود آسودگی
چون نفس ازپای منشین در تکاپوی عدم ۷
خاک می مالد به لب صائب ز بیم چشم زخم
ورنه سیراب است از آب زندگی جوی عدم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
گوهر بعدی:غزل ۵۳۶۷ - شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.