هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر صبر و مقاومت در برابر سختیها و ناملایمات زندگی است. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، مانند خوردن شکر در برابر زهر، نشان میدهد که چگونه با وجود رنجها و ناکامیها، همچنان به زندگی ادامه میدهد و از آن لذت میبرد. همچنین، شعر به موضوعاتی مانند عشق، تقدیر، و پذیرش سرنوشت اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از استعارهها و تصاویر ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۵۴۶۵ - از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
بر لب خود خاک می مالیم و شکر می خوریم ۱
با سپهر تلخ سیما خنده رو بر می خوریم
زهر اگر در جام ما ریزند شکر می خوریم ۲
از تو تا دوریم از ما دور می گردد حیات
با تو چون بر می خوریم از زندگی برمی خوریم ۳
شیوه ما نیست از بیداد روگردان شدن
سیلی دریا ز خلق خوش چو عنبر می خوریم ۴
از عزیز مصر و شکرزار او آسوده ایم
ما که گرد کاروان را همچو شکر می خوریم ۵
گر چه تبخال خون داریم ظاهر در قدح
بی گزند دیده بد آب کوثر می خوریم ۶
نعمت الوان عالم را کند خون در جگر
کاسه خونی که ما از دست دلبر می خوریم ۷
می کند از روزی ما کم سپهر تنگ چشم
گاهی از بی دست و پایی گر سکندر می خوریم ۸
میوه های خام انجم پخته شد بر خاک ریخت
ما زخامی همچنان گرمای محشر می خوریم ۹
خودنمایی نیست در زیر فلک آیین ما
زیر خاکستر دل خود همچو اخگر می خوریم ۱۰
برنمی داریم دست از زلف مشکین سخن
چون قلم چندان که زخم تیغ بر سر می خوریم ۱۱
در تلافی میوه شیرین به دامن می دهیم
همچو نخل پر ثمر سنگی که بر سر می خوریم ۱۲
صائب از فیض خموشی در دل دریای تلخ
آب شیرین چون صدف از جام گوهر می خوریم ۱۳
بر لب خود خاک می مالیم و شکر می خوریم ۱
با سپهر تلخ سیما خنده رو بر می خوریم
زهر اگر در جام ما ریزند شکر می خوریم ۲
از تو تا دوریم از ما دور می گردد حیات
با تو چون بر می خوریم از زندگی برمی خوریم ۳
شیوه ما نیست از بیداد روگردان شدن
سیلی دریا ز خلق خوش چو عنبر می خوریم ۴
از عزیز مصر و شکرزار او آسوده ایم
ما که گرد کاروان را همچو شکر می خوریم ۵
گر چه تبخال خون داریم ظاهر در قدح
بی گزند دیده بد آب کوثر می خوریم ۶
نعمت الوان عالم را کند خون در جگر
کاسه خونی که ما از دست دلبر می خوریم ۷
می کند از روزی ما کم سپهر تنگ چشم
گاهی از بی دست و پایی گر سکندر می خوریم ۸
میوه های خام انجم پخته شد بر خاک ریخت
ما زخامی همچنان گرمای محشر می خوریم ۹
خودنمایی نیست در زیر فلک آیین ما
زیر خاکستر دل خود همچو اخگر می خوریم ۱۰
برنمی داریم دست از زلف مشکین سخن
چون قلم چندان که زخم تیغ بر سر می خوریم ۱۱
در تلافی میوه شیرین به دامن می دهیم
همچو نخل پر ثمر سنگی که بر سر می خوریم ۱۲
صائب از فیض خموشی در دل دریای تلخ
آب شیرین چون صدف از جام گوهر می خوریم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۶۴ - ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۶۶ - ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.