هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر روحیهی عرفانی و انقلابی است. شاعر از خاکستر هستی به سوی آسمانها پرواز میکند، دردها را به جان میخرد، و به دنبال جهانی نو میگردد. او از تسلیم شدن در برابر مصائب زندگی سرباز میزند و به جای آن، شجاعانه به استقبال خطرات میرود. در نهایت، شعر با ردّ شکوههای حکیم غزنوی و تأکید بر حرکت به جلو پایان مییابد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و اشاره به موضوعاتی مانند شهادت و مبارزه، درک کامل این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این محتوا برای نوجوانان بالای 16 سال که توانایی تحلیل مفاهیم انتزاعی و عرفانی را دارند، مناسب است.
غزل ۵۴۷۱ - چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
خیز تا از چرخ نیلی خیمه بالاتر زنیم ۱
از بساط خاک برچینیم بزم عیش را
با مسیحا در سپهر چارمین ساغر زنیم ۲
بزم گل بازی فرو چینیم در گلزار قدس
ثابت و سیار را چون گل به یکدیگر زنیم ۳
در بساط آفرینش هر چه درد و داغ هست
دسته بندیم و به رغبت همچو گل برسر زنیم ۴
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
چون قدح تنها به قلب باده احمر زنیم ۵
خار و خاشاک وجود خویش را چون گردبار
جمع سازیم و زبرق آه آتش در زنیم ۶
نیست پروای سیاهی برق عالمسوز را
یکقلم آتش به کلک و کاغذ و دفتر زنیم ۷
گرد هستی را فرو شوییم از رخسار روح
در دل تیغ شهادت غوطه چون جوهر زنیم ۸
بستر از خون بالش از شمشیر مردان کرده اند
چون زنان پیر تا کی تکیه بر بستر زنیم ۹
بیقراری بادبان کشتی وامانده است
موج گردیم و بر این دریا بی لنگر زنیم ۱۰
مجمر گردون ندارد عرصه جولان ما
سر برون چون شعله بیباک ازین مجمر زنیم ۱۱
نه دماغ انجمن نه برگ خلوت مانده است
عالم دیگر بجوییم و در دیگر زنیم ۱۲
این جواب آن که می گوید حکیم غزنوی
تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم ۱۳
خیز تا از چرخ نیلی خیمه بالاتر زنیم ۱
از بساط خاک برچینیم بزم عیش را
با مسیحا در سپهر چارمین ساغر زنیم ۲
بزم گل بازی فرو چینیم در گلزار قدس
ثابت و سیار را چون گل به یکدیگر زنیم ۳
در بساط آفرینش هر چه درد و داغ هست
دسته بندیم و به رغبت همچو گل برسر زنیم ۴
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
چون قدح تنها به قلب باده احمر زنیم ۵
خار و خاشاک وجود خویش را چون گردبار
جمع سازیم و زبرق آه آتش در زنیم ۶
نیست پروای سیاهی برق عالمسوز را
یکقلم آتش به کلک و کاغذ و دفتر زنیم ۷
گرد هستی را فرو شوییم از رخسار روح
در دل تیغ شهادت غوطه چون جوهر زنیم ۸
بستر از خون بالش از شمشیر مردان کرده اند
چون زنان پیر تا کی تکیه بر بستر زنیم ۹
بیقراری بادبان کشتی وامانده است
موج گردیم و بر این دریا بی لنگر زنیم ۱۰
مجمر گردون ندارد عرصه جولان ما
سر برون چون شعله بیباک ازین مجمر زنیم ۱۱
نه دماغ انجمن نه برگ خلوت مانده است
عالم دیگر بجوییم و در دیگر زنیم ۱۲
این جواب آن که می گوید حکیم غزنوی
تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۷۰ - گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۷۲ - در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.